ـ مصحف فاطمه (سلام‌الله‌‌علیها)
قال الصادق (علیه‌السلام):‌و انّ عندنا لمصحف فاطمه (علیهاالسلام) مصحف فاطمه از خزائن امامت است كه اكنون در نزد سكان دار كشتی ایمان حضرت بقیه الله الاعظم است. به قدری با ارزش است كه ائمه پیوسته بدان می‌بالیدند و بر آن افتخار می‌نمودند. در مصحف فاطمه (علیهاالسلام) چه هست دقیقا بر ما مشخص نیست. حضرت صادق (علیه‌السلام) در مورد آن می‌فرمایند: مصحف فاطمه سه برابر قرآن است و به خدا قسم در آن حتی یك حرف هم از قرآن نیست.
از روایات باب استفاده می‌شود در مصحف فاطمه (س) مطالبی در مورد وقایعی كه در عالم اتفاق می‌افتد تا روز قیامت ذكر شده است و این مطالب را جبرئیل امین بعد از رحلت پیامبر به حضرت زهرا عرضه می‌كرد. و حضرت علی (علیه‌السلام) آن مطالب را می‌نوشت.


ـ ناله‌های جانسوز در سوگ پدر
معرفت و شناخت از مصیبت هر چه بیشتر باشد سوز و اندوه فزونتر خواهد بود, آنجا كه معرفتی نباشد سوزی هم نخواهد بود،‌كودك خردسال چون معرفت و شناخت به مرگ پدر ندارد سوزی هم ندارد.
فاطمه (سلام الله علیها) پیامبر را می‌شناخت و عالی‌ترین معرفت را به آن حضرت داشت و نور و بركات وجودی حضرت را از همان كودكی مشاهده می‌نمود. لذا تصور از دست دادن وجود پیامبر هم بر فاطمه سوزناك بود و هرچه حال رسول الله وخیم تر می‌شد ناله‌ی فاطمه بالا می‌گرفت. ابی سعید خدری روایت می‌كند: فاطمه (س) به حضور رسول الله (ص) مشرف شد. چون ضعف و بیماری را در وجود رسول خدا مشاهده كرد گریه بر آن حضرت مستولی شد.
پیامبر پرسید:‌چرا گریه می‌كنی ای فاطمه؟
عرض كرد:‌ای فرستاده خدا بر نبود و روزگار بعد از تو می‌گریم.
پیامبر جهت دلداری فاطمه فرمود:
دخترم آیا نمی‌دانی خدا یك مرتبه اهل زمین را بررسی كرد و از بین مردم روی زمین پدرت را برگزید و او را به رسالت مبعوث فرمود. سپس بار دیگر توجهی به اهل زمین كرد و از بین آنها شوهرت را برگزید و به من دستور داد تا تو را به تزویج او در آورم؟ پس من تو را به همسری بالاترین و بزرگترین مردم از حیث حلم و عالمترین و اولین مسلمان درآوردم. و این ازدواج به دست من نبود بلكه خدا متولی این امر بود.
فاطمه (س) مسرور شد و تبسمی كرد. سپس رسول الله (ص) افزود: ای فاطمه! ما اهل بیت به هفت خصلت شرافت یافتیم كه آن خصال در احدی از اولین تا آخرین جز ما نیست: پیامبر ما برترین پیامبران است كه پدر توست.
وصی و خلیفه ما برترین اوصیاست كه همسر توست.
برترین شهدا از ماست كه عمویت حمزه است.
از ماست آن شهیدی كه با دو بال بر بهشت عروج می‌كند به هر جایی كه بخواهد و او جعفر است.
سبط برگزیده‌ی امت از ماست كه فرزندان تو ،‌حسن و حسین (علیهماالسلام) است.

مهدی امت از خاندان ماست.
فاطمه (س) همه اینها را می‌دانست ولی مصیبت جانسوز فراق رسول الله (ص) مصیبتی نبود كه با این مطالب در دل زهرا فروكش كند، عاقبت فروغ دنیوی حیات رسول الله رو به خاموشی نهاد و شعله‌های اندوه در دل اندوهگین زهرا شعله‌ور شد. مصیبت فقدان رسول الله از یك سوی و ظلم بی حرمتی سران سقیفه به پیامبر و خاندانش از سوی دیگر امكان ادامه حیات را از فاطمه سلب كرده بود. بر فاطمه سخت بود كه مشاهده كند بر منبر رسول الله (ص) كه جایگاه نور بود ظلمت و شیطنت نشسته است و وصی رسول الله (ص) در كنج منزل زانوی عزا بغل كرده است.
تنها عزادار پیامبر فاطمه بود و خاندان وی كه اگر معرفت باشد به گوش دل هنوز هم ناله‌های فاطمه را می‌شنوی كه با صدایی حزین و سوزناك فرزندان خود را به كنار خود نشانده و زمزمه می‌كند :‌ ماذا علی من شمّ تربة احمد الا یشمَّ دی الزمان غوالیا
صبّت علی مصائب لو انّها صبّت علی الایام صرن لیالیا.
به جانم ریخته چندان غم و رنج و مصیبتها كه گر بر روزها ریزند گردد تیره چون شبها تا روز هشتم فاطمه در منزل به سوگ پدر نشسته بود و از منزل بیرون نیامده بود فقط در روزی كه به بیت رسالت حمله ور شدند, و علی (علیه‌السلام) را با دست بسته به مسجد بردند، فاطمه با آن وضع به دنبال حیدر به مسجد آمد. اما روز هشتم رحلت رسول الله به قصد زیارت رسول الله از منزل خارج شد. از شدت ناراحتی دامنش بر زمین كشیده می‌شد و چادرش به پاهای مباركش می‌پیچید. از شدت ریزش قطرات اشك از چشمان مباركش چشمانش یارای دیدن نداشت. كنار قبر آمد چون چشمش به تربت رسول الله افتاد از حال رفت و بروی قبر افتاد، بانوان مدینه به سویش شتافتند و آب به صورتش پاشیدند و به هوش آمد با صدای بلند گریست و خطاب به پدرش عرض كرد:‌ قوتم رفت و صبرم تمام شد ،‌ و بی تاب شدم،‌ دشمنم شاد گردید. اندوه جانكاه مرا از پای در می‌آورد. ای پدر،‌بعد ازتو تنها و حیران و بی كس شدم صدایم گرفت و كمرم شكست و زندگیم دگرگون شد، انیسی در وحشت ندارم و تسلی بخشی بر من نیست.
سپس اشعاری در سوگ پدر خواند و در آخر به خدای عالمیان پناه آورد و ندای عجل وفاتی سر داد:‌ « یا الهی عجّل وفاتی سریعاً...»


ـ فاطمه
(سلام‌الله‌‌علیها) علمدار ولایت
پیامبر از عالم هستی به سرای جاویدان شتافت و سردمداران نفاق،‌نقاب از چهره برداشتند و كینه‌های دیرینه را كه تا آنروز زیر چتر اسلام مخفی نموده بودند آشكار ساختند، در سقیفه به هم آویختند و اولین مولود شجره خبیثه‌ متولد شد و پرچم جهل و دین ستیزی را بدست گرفت. سگ توله‌های مشركین سر از لانه در‌آوردند و بی‌رحمانه به تاراج پرداختند،‌و جبهه باطل شروع به چپاول زد و قدرت را به دست گرفت و خواست زحمات 23 ساله پیامبر را به باد دهند ظلمت و تیرگی بر قلبشان چیره شده بود،‌و درس آموختگان شیطان مردم را به رسوم جاهلی فرا می‌خواندند. پیامبر این روز را می‌دید و به حضرت علی (علیه‌السلام) از آن خبر داده بود و علی (علیه‌السلام) را به صبر و شكیبایی دستور داده بود،‌سفارشات پیامبر بازوان یدالله را بسته بود و قهرمان میدان‌های جهاد را خانه نشین كرده بود.
مسبب گمراهی فقط دوری جستن از مقام ولایت بود،‌و از طرفی سران نفاق در عین این گمراهی آشكار خود را بر حق و دیگران غرق دریای ظلالت می‌دیدند. و بیشتر مردم ساده لوح هم حامی آنها بودند. در این جبهه یك طرف منافقین و اهل ریا و تزویر كه تعدادشان زیاد بود، و طرف دیگر جندالله و خاندان نبوی.
در این جبهه نیاز به نوری بود كه حقیقت و ماهیت منافقین را آشكار سازد و پرده نفاق را بدرد. و این تكلیف به عهده زهرا و او پرچمدار ولایت علوی بود. كه ما در این بخش سیری در حماسه‌های آن بانو در احیاء مدینه غدیر خواهیم كرد.


ـ فاطمه
(سلام‌الله‌‌علیها) ركن ولایت
جابر بن عبدالله گوید: شنیدم رسول خدا چند روز قبل از وفاتش به علی (علیه‌السلام) می‌فرمود: سلام بر تو ای پدر دو ریحانه‌ی من، من دو فرزندم را به تو سفارش می‌كنم به زودی دو ركن اساسی تو, دنیا را ترك می‌كند, آنگاه خداوند جانشین و خلیفه‌ی من بر توست. جابر گوید:‌چون پیامبر خدا رحلت نمود، امیرالمؤمنین فرمودند: این یكی از ركنهای من بود كه رسول خدا خبر داده بود. پس از شهادت فاطمه (علیهاالسلام) این هم ركن دوم من كه رسول گرامی از آن خبر داده بود.
فاطمه ركن اصلی و پشتوانه‌ی ولایت علوی بود كه با رفتن فاطمه امیرالمؤمنین هم تنها تكیه گاه خود را در بین مردم را از دست داد و امواج مشكلات به سوی حضرت سرازیر شد و آرام و قرار از آن حضرت گرفت. لذا حضرت علی (علیه‌السلام) موقع دفن فاطمه خطاب به رسول الله عرض كرد: یا رسول الله ! ‌با شهادت فاطمه (س) صبر و شكیبم كاسته شد و طاقت و توانم از دست رفت، بعد این پیوسته در حزن و ا ندوه بسر می‌برم و شبها را به بیداری می‌گذرانم.
فاش می‌گویـم اگـر زهـرا نـبـود رد پـایـی از شــه بـطـحـا نـبـود
فاطمه روح و روان مصطفی است فاطـمـه ركـن علـی مرتضی است
مرتضی مشكل گشای ماسواست فاطمه مشكل گشای مرتضی است


ـ ناله‌های فاطمه
(سلام‌الله‌‌علیها) بر مظلومیت علی (علیه‌السلام)
عن ابی جعفر (علیه‌السلام): « والله لو نشرت شعرها ماتوا طراً »
مصیبت فاطمه (س) بر عرشیان و فرشیان جانسوز است ولی فاطمه خود را فراموش كرده بود و فقط به فكر علی (علیه‌السلام) بود و با اینكه در راه ولایت جان خود را داد ولی پیوسته بر مظلومیت علی (علیه‌السلام) می‌گریست. حضرت صادق می‌فرمایند: چون وفات فاطمه نزدیك شد، گریست! امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فرمود: سرورم چرا گریه می‌كنی؟ عرض كرد: ‌بر مظلومیت تو و مصائبی كه بعد از من به تو می‌رسد می‌گریم‌ ... .
فاطمه (علیهاالسلام) فقط اینجا نگریست، بلكه در مسجد رسول الله هم وقتی دستان حق را بسته دید ناله‌ای زد كه همه ذرات عالم از آن ناله‌ی جانسوز تا قیامت در آتش حسرت خواهد سوخت كه چرا نتوانستند آن بانوی مظلومه را یاری كند.
فاطمه مجروح و مصدوم بود از ضرب سیلی آن ملعون، چشمان مباركش یارای دیدن نداشت،
ولی وقتی دید دستان حق را بسته وبه مسجد می‌كشند به هر نحوی بود خود را به مسجد رساند. فاطمه تنها نبود، لباس پیامبر را بر سر نهاده بود و دستانش را به شانه‌های امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) نهاده بود، چون به مسجد آمد فرمود: ما لی و لك یا ابابكر...
ابی بكر چرا دست از ستم به خاندان نبوت بر نمی‌داری،‌آیا‌ قصد یتیم كردن فرزندانم را به سر داری؟ به خدا قسم اگر كوچكترین جسارتی به علی (علیه‌السلام) شود موهای خود را پریشان نموده و از خدا می‌خواهم عذابش را بر شما نازل كند... .
از خشم و سوز دل فاطمه خدایش به خشم آمد،‌آثار بلا ظاهر شد، سلمان گوید: نزدیك فاطمه بودم سوگند به خدا دیدم كه دیوارهای مسجد رسول الله از زمین جدا شد، از ناله‌ی فاطمه لرزه به هستی افتاد.
همه ذرات عالم فرمانبردار فاطمه است، اگر فاطمه نفرین می‌كرد همه نابود می‌شد. و احدی از آنان باقی نمی‌ماند، ولی فاطمه رحمة العالمین است. گرچه صبرش تمام شده بود ولی دم از نفرین فرو بست تا مبادا بلا دامنگیر بی گناهان شود.


ـ استمداد از بدریون
بدریون در تاریخ اسلام حماسه‌ها آفریده بودند و سردمداران كفر و شركت را به چاه ویل انداخته بودند تا حق جایگزین باطل و نور به جای ظلمت حكمفرما باشد. ولی ینك بازماندگان كفر در پی احیاء سنتهای جاهلی برآمده‌اند. و اولاد طلقاء به حكم دستگاه حاكم بر خون و ناموس مردم مسلط شده‌اند، و خمس را كه مال آل الله بود بر اولاد شیطان مباح كرده بودند. و نزدیك بود زحمت و سرمایه بدریون به یغما رود و نور اسلام در زیر چتر بدعت مخفی ماند. اگر دیگران این مسائل را نمی‌دیدند و یا نمی‌خواستند درك كنند فاطمه به نور معرفت از آینده با خبر بود, و مكلف بود از حق دفاع كند و خفتگان را بیدار نمایند، و پرچم حمایت از ولایت را خود به دوش كشد.
سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی روایت می‌كند: چون خاندان رسالت از دفن بدن نازنین پیامبر فارغ شدند،‌فاطمه (علیهاالسلام) بر مركبی سوار شد. علی (علیه‌السلام) دست حسنین را گرفت و به خانه تمام بازماندگان بدر از انصار و مهاجرین رفتند. حضرت علی (علیه‌السلام) حق مسلم خود را كه كنون غصب شده بود بر آنان یادآورد شد و از آنان كمك خواست. جو حاكم بر مدینه چنان رعبی در دل آنان به وجود آورده بود كه فقط 24 نفر از آنان به درخواست حضرت لبیك گفتند. حضرت به آنان فرمود: فردا به نشانه بیعت برای مرگ، سرهای خود را تراشیده و سلاح به دست در فلان مكان حاضر شوید.
ولی چون صبح شد جز چهار نفر از آنان، در آن مكان حاضر نشدند. سلیم گوید: به سلمان گفتم آن چهار تن چه كسانی بودند. گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام. حضرت شب دوم نیز این كار را انجام داد ولی جز همان افراد به بیعت وفا نكردند. شب سوم نیز حضرت علی (علیه‌السلام) طبق روال شبهای قبل از آنان دعوت كرد، ولی باز اجابت كننده همان چهار نفر بود. پس چون حضرت علی (علیه‌السلام) بی وفائی و دروغ را در آنان دید، خانه نشین شد و مشغول جمع آوری قرآن شد.


ـ آتش به خانه وحی
سران سقیفه شتر خلافت را رام نموده بودند، چنان مست مخمور خلافت بودند كه حتی در دفن بدن مطهر پیامبر حاضر نشدند، باده نوشان جاهلی در پی احیاء احكام جاهلی بودند و بت خود را بر جایگاه رسالت نهاده بودند ولی هنوز كار تمام نشده مانع بزرگی سر راه است،‌و باید هر چه زودتر كار را یكسره كنند،‌آری تا علی (علیه‌السلام) بیعت نكند این محمل به مقصد نمی‌رسد، از طرفی آنان 23 سال در انتظار چنین روزی بودند،‌هنوز هم كینه‌های بدر و خیبر در سینه‌ها سنگینی می‌كرد،‌اینك باید این كینه‌ها اظهار شود و انتقام سران كفر گرفته شود. اگر قرآن را نمی‌شود سوزاند، باید اهل بیت وحی و قرآن ناطق را اتش زد و سنت و زبان قرآن را از بین برد.
نقشه‌های فراوانی بر ترور علی (علیه‌السلام) ریختند تا كار را بی سر و صدا تمام كنند، كه به حمایت حق هیچ كدام عملی نشد، چاره جز مبارزه علنی نبود، در پی این عده‌ای از اولاد شیطان و زنا به سركردگی رئیس و ارباب خود عمر بن خطاب به سوی بیت رسالت هجوم آوردند, اما دست خالی نبودند، عده‌ای شمشیر به دست و عده‌ای هیزم، و مشعلی در دست داشتند.
یاللعجب اینان به جنگ كه می‌رفتند،‌مگر با چه قدرتی جنگ دارند كه این همه تجهیزات به خود بسته‌اند, آری اینان به جنگ خدا می‌روند، به جنگ كسی كه زمین و زمان در سلطه‌ی اوست اگر می‌خواست خدا طومار زمین و آسمان به هم می‌پیچید و زمین اهلش را به نیستی و خورشید به شرارش هستی را خاكستر می‌كرد. اما نخواست و نفرین نكرد و شكیبائی از دست نداد چرا كه آسمان به ستون صبر او پابرجاست.
آمدند, مصیبتی عظیم به بار آوردند، مصیبتی كه كنهش به من و تو قابل تصور هم نیست،‌تمام ملائكه از دیدن این منظره دلخراش به ضجه افتادند و در خواست نزول بلا كردند،باید بگویم شیطان هم از ترس بلا از صحنه خارج شد ولی اولاد شیطان ماندند. چون می‌دانستند فاطمه رحمة للعالمین است و اصبر الصابرین.
مصیبت از بس عظیم بود كه پیامبر خدا قبل از وقوع ماجرا بر مظلومیت فاطمه گریست. این فرمایش پیامبر است كه چون چشمش به فاطمه افتاد فرمود:‌ می‌بینم كه بعد از من حزن و اندوه بر خانه‌ی دخترم روی‌ آورده،‌و حرمت او را می‌شكنند و حقش را غصب می‌كنند، و او را از ارثش محروم می‌كنند، و پهلویش را می‌شكنند، و فرزندش را در بطنش می‌كشند، و او با ضجه و ناله فریاد می‌زند: یا محمدا، ولی كسی اجابتش نمی‌كند، یاری می‌خواهد و یاریش نمی‌كنند...


ـ یاد علی (علیه‌السلام) از فاطمه
(سلام‌الله‌‌علیها)
اگر می‌خواهی بر عمق مصیبت واقف شوی، به علی ابن ابیطالب كه اصبر الصابرین بود بنگر و ببین كه در سیاهی شب در هنگام غسل دادن آن بدن مطهر چه سان سر به دیوار نهاده و بر زخم بازوی زهرا (س) می‌گرید.
ولی علی آرام گریه كن كه تو باید تسلا بخش زینب باشی،‌ آرام ضجه بزن كه مبادا نامحرمان باخبر شوند كه باید زهرا مخفیانه به آرامگاه رود.
اگر می‌خواهی به عمق فاجعه بنگری، به حال علی آن شیر مرد میدانهای جنگ بنگر كه با شنیدن خبر رحلت زهرا(س) توان از كف می‌دهد در وسط كوچه بارها به زمین می‌‌خورد.
این ناله‌های آن ابر مرد تاریخ علی بن ابی طالب است كه در دل شب از سوز دل نجوا می‌كند و می‌گوید: نفسی علی زفرتها محبوسة یا لیتها خرجت مع الزفرات
و كنار تربت زهرا عقده‌های دلش باز می‌شود و با یار دیرینش رسول خدا درد دل می‌كند.
كه اگر،‌بیم غلبه‌ی آنان كه بر ما سلطه یافتند نبود كنار قبر زهرا می‌ماندم ، و در نزد تربت او اعتكاف می‌كردم, و فریاد ناله از این مصیبت سر می‌دادم و مانند زن فرزند مرده بر او می‌گریستم. چه مصیبت از این بالاتر كه: بعین الله تدفن ابنتك سرّاً.
علی درد دلت را بازگو كن، كه گفتن درد، تحمل آن را آسانتر می‌كند, اما نهفتنش توان از كف می‌رباید و نهال طاقت را می‌سوزاند.
ناله‌ی علی آن شب تمام نشد، زهرا از صفحه هستی به عالم ملكوت عروج كرد و از درد و غم خلاص شد اما مصائب در دل علی ماندنی بود, و مونسی نداشت كه درد دل كند. حموینی می‌نویسد:‌علی هر روز به سراغ قبر زهرا می‌آمد و از او یاد می‌كرد ولی از فرط غم و غصه بر روی خاك قبر زهرا می‌افتاد.


ـ حسنین (علیهما‌السلام) به یاد مادر
هجوم به خانه و زدن مادر در جلو چشم فرزندان!‌هرگز فراموش شدنی نیست. این امام حسن مجتبی است كه در مجلس معاویه وقتی قاتل مادر را می‌بیند غمهای مادر تازه می‌شود به خروش می‌آید وبه مغیره بن شعبه می‌فرماید:‌ای مغیره ای دشمن خدا و پیامبر و ای انكار كننده‌ی قرآن... چنان بر دختر پیامبر كتك زدی كه خون از بدن مطهرش جاری شد و جنینش سقط شد... .
و این سالار شهیدان است كه در روز عاشورا برای تسلای خواهرش زینب مصیبت مادر را به او یادآور می‌شود. كه ای خواهرم غم مخور كه مادرم كه از من والاتر بود به ظلم همین قوم با قلبی خونین به استقبال مرگ رفت.
آری مصیبت زهرا چنان عظیم است كه صادق آل محمد (علیهم‌السلام) كه وقتی سكونی می‌گوید: اسم دخترم را فاطمه گذاشتم سه بار با سوز دل می‌فرماید: آه، آه، آه. {كه گویا با شنیدن نام فاطمه تمام مصائب آن بانو به ذهنش تداعی می‌كند} كه دست به پیشانی نهاده و می‌فرماید: حال كه اسم دخترت را فاطمه نهاده‌ای، مبادا بر وی ناسزا گوئی و یا او را بزنی.


ـ گوشه‌ای از مصیبت در كتب شیعه
سران سقیفه برای اخذ بیعت از علی (علیه‌السلام) قنفذ را كه در سخت دلی و قساوت شهره بود به در خانه علی (علیه‌السلام) فرستادند ،‌اما قنفذ این بار هم ناموفق برگشت و خواسته‌ی حكومت عملی نشد، عمر از ناموفقیت قنفذ بر آشفت و غضبناك از جا برجست، خالد بن ولید و قنفذ را خواست، دستور داد هیزم و آتش بردارند، پس به سوی خانه حضرت زهرا روانه شدند،‌به درب خانه‌ی رسالت رسیدند، در را كوبیدند،‌ عمر با صدای بلند فریاد می‌زد: در را باز كنید، فاطمه(س) كه در پشت در بود جواب داد: عمر چرا دست از سر ما بر نمی‌داری, ما عزادار رسول الله هستیم.
عمر گفت: در را باز كن و الا آن را می‌سوزانم. به عمر گفتند: در خانه فاطمه است. آیا می‌خواهی خانه را به آتش كشی؟ گفت: آری.
حضرت فاطمه فرمود: ای عمر مگر از خدا نمی‌ترسی و به خانه‌ی من هجوم می‌آوری. اما عمر توجهی نكرد، هیزم طلب كرد، درب خانه را به آتش كشید، ‌سپس در را فشار داد و در باز شد فاطمه (س) از دید نامحرمان به پشت در پناه برده بود. عمر در را چنان فشار داد كه نزدیك بود فاطمه (س) همانجا جان بسپارد. ناله ی زهرا بلند شد:‌ پدر جان،‌یا رسول الله به فریادم برس.


ـ ناله‌های فاطمه
(سلام‌الله‌‌علیها) بر زیر ضربات
ابوبكر بهترین مهره را برای این امر انتخاب نموده بود, هر كس به جای عمر بود،‌از ناله‌ی فاطمه به شرم می‌آمد و بر می‌گشت، اما آیا عمر توجهی به ناله‌های جگرگوشه مصطفی نمود؟
نه هرگز، بلكه غلاف شمشیر را بالا برد، و چنان بر پهلوی مبارك فاطمه (س) فرود‌ آورد كه فریاد جان سوزی از اعماق وجودش بلند شد: یا ابتاه،‌پدر جان به فریادم برس.
عمر فردی نبود كه از این ناله‌ها متأثر شود، در میدان شقاوت یكه تاز بود و معتقد بود كه باید ظلمی به بار آورد كه اركان دین متزلزل شود و قلب پیامبر بشكند... .
لذا این بار تازیانه‌ی خود را بلند كرد و بر بازوان نازنین زهرا زد و زهرای مرضیه بر زیر ضربات فریاد می‌زد: یا رسول الله، بنگر كه بعد از تو ابوبكر و عمر چه بسیار بدی‌ها با ما نمودند.


ـ چه قدرتی دستان علی (علیه‌السلام) را بسته بود.
علی (علیه‌السلام) در شجاعت یكه تاز میدان بود،‌ رشادتهایش را همه در خیبر و خندق دیده بودند، واگركل عرب با وی به جنگ می‌آمد یك تنه در مقابل می‌ایستاد. پس چرا سكوت نمود و با عمال حكومت مقابله نكرد؟‌چه قدرتی ذوالفقار را در نیام كرده بود و دستان یدالله را بسته بود؟ برای روشن شدن مطلب به ادامه‌ی ماجرا توجه كنید:
با ناله‌ی فاطمه (علیهاالسلام) حضرت علی (علیه‌السلام) برخاست. دستان خیبر شكن را به گریبان عمر حلقه زد و او را به زمین كوبید،‌و با قدرت بر بینی و گردنش زد، خواست او را بكشد اما به یاد فرمایش رسول الله افتاد كه او را سفارش به صبر كرده بود، پس به عمر فرمود: «ای پسر صحاك،‌ قسم به خدایی كه محمد (ص) را به نبوت گرامی داشت، اگر نوشته پروردگار از پیش و عهدی كه با رسول الله بسته‌ام نبود،‌دستان مرا نبسته بود، می فهمیدی كه تو نمی‌توانی به خانه‌ی من وارد شوی.
عمر فریاد زد و كمك خواست، مردم به درون خانه ریختند،‌حضرت برخاست، شمشیر به دست گرفت، قنفذ كه از شجاعت و اقتدار حضرت به خوبی مطلع بود, و بارها رشادتهای حضرت را درجنگها به چشم خود دیده بود, می‌دانست كه اگر حضرت شمشیر كشد طومار همه را خواهد پیچید، لذا فرار را بر قرار ترجیح داد و به سوی ابی بكر شتافت.
ابوبكر به قنفذ گفت: برگرد اگر علی از خانه برای بیعت بیرون آمد كه هیچ, و الا خانه را با اهلش بسوزانید. قنفذ با سپاه دیگری به یاری عمر شتافت و داخل خانه شد.


ـ ریسمان بر دستان قطب عالم
پس از چندی آنها كه در بیرون خانه بودند دیدند كه دستان علی را بسته‌اند و ریسمانی به گردن اسوه انسانیت انداخته‌اند, و روباهی شیرمرد میدان‌های جنگ را به مسجد ‌می‌كشد. دیدن صحنه همه را به تعجب واداشته بود. و اگر قدرت ابراز حق را نداشتند، در اعماق وجودشان صحنه‌ی بیعت با علی (علیه‌السلام) تداعی می‌كرد، و با خود می گفتند: ‌ببینید چگونه خلیفه‌ی رسول الله را به بیعت با شخص پلیدی چون ابی بكر می‌برند.
ولی آیا آنها نمی‌دانستند، ریسمان به گردن علی انداختن یعنی ریسمان به گلوی نازك اسلام نوپا و انسانیت و ارزشهای آن اسارت علی (علیه‌السلام) یعنی به اسیری بردن انسانیت. بستن دستان علی همان بستن دستان حق و خانه نشینی حقیقت و به قدرت رسیدن ظلمت و شیاطین و ظلم به علی یعنی ظلم به تمام موجودات تا قیامت؟ و بیچاره نمودن مسلمین تا قیام قائم؟
اگر آنها نمی‌فهمیدند یا نمی‌خواستند بفهمند، فاطمه (س) این مطلب را به وضوح و روشن می‌دید و در خطبه‌های خود مردم را از عوقب شوم این مولود برحذر داشت, ولی كسی به دعوت زهرا(س) لبیك نگفت.
زهرا در اینجا هم آخرین تلاشهای خود را انجام داد. می‌خواهند علی (علیه‌السلام) را به مسجد ببرند. فاطمه (س) بر آستانه‌ی در افتاده بود، زانوان مباركش قدرت ایستادن نداشت ولی نمی‌توانست ساكت بماند، او عهدی با علی (علیه‌السلام) و خدای علی داشت. پس با زانوان و دست لرزان و مجروح به حمایت علی (علیه‌السلام) برخاست. بازوانش گرچه مجروح بود اما قدرت خداوندی در آن نهفته بود در مقابل زرو بازوان زهرا(س) همه عاجز بودند، پس عمر به قنفذ اشاره‌ای نمود. قنفذ تازیانه‌اش را بالا برد و بر بازوان فاطمه نواخت كه تا وقت شهادت اثرش چون بازوبند بر بازوی نازنینش نقش بسته بود.


ـ گوشه‌هایی از ماجرا در كتب اهل سنت.
آل محمد (علیهم‌السلام) همیشه در همه میدانها ظفر مردان میدان هستند و در نبرد حق و باطل پشت سران كفر و شرك را به خاك مالیدند و چشم فتنه‌ها را كور ساختند. منتها این پیروزی و نبرد گاهی با شمشیر بود و گاهی با خطابه و بیان كه تیزی شمشیر در آن نهفته بود.
در میدان جهاد میان غدیریون و شیاطین سقیفه، پیروزی با فاطمه بود و دشمن بی چاره و روسیاه شده بود، در مسجد رسول الله نور دیگری از زهرا تجلی نمود, و پرده‌ی ظلمت و كفر را كنار زد، و غبار از روی حقیقت زدود و حقیقت با چهره‌ی نورانیش یك بار دیگر تجلی كرد و ماجرای غدیر خم را بر همگان تداعی كرد. سخنان زهرا در مسجد رسول الله و ناله‌های شبانه‌اش نقابهای تزویر و ریا را یك بار دیگر كنار زد و منافقان را بر همه تا ابد معرفی كرد.
پیروزی زهرا(س) بر همه حتی ابی بكر و عمر روشن و آشكار شده بود. هیچ وقت تصور نمی‌كردند كه چنین ننگی تا ابد بر دامنشان باقی بماند و به هیچ تزویر و ریائی قابل پوشش نباشد. لذا آندو را می‌بینیم كه برای فریب اذهان ساده لوحان امت برای عذر خواهی به محضر زهرا (س) مشرف می‌شوند،‌ ولی این هم لوثی بر دامن پرنحسشان می‌شود، خلیفه اول این مطلب را به خوبی درك كرده بود و فهمیده بود ناله‌های زهرا (س) تا قیامت طنین خواهد داشت. و هر روز بهتر از دیروز چهره‌ی پلید آنان بر صفحات تاریخ تجلی خواهد كرد روی این جهت بود كه آخر عمرش آرزو می‌كند ای كاش به فاطمه ظلم نمی‌كردم.
شیادان امت برای كاستن نور حقیقت، از آن پس تصمیم به پرده پوشی بر روی قضایا گرفتند و عمال قلم بدستشان نیز در طول قرون از آنان تبعیت كردند. و تمام تلاش خود را به كار گرفتند كه با ظلمت و جعل و دروغ صفحات تاریخ را پر سازند و جایی بر نور باقی نماند, ولی از آنجا كه خدا خواسته نور حقیقت ولو كم سو تا ابد باقی بماند تا حجت خدا بر همه تمام شود با تمام تلاشهایی كه به كار بستند برای خاموش كردن نور حق، در گوشه كنارهای صفحات تاریخ نوری از حقیقت را می‌توان یافت كه عطش درون را سیراب سازد.
ابن ابی شیبه،‌استاد بخاری از بزرگترین علمای اهل سنت (متوفای 235 ه.ق) در كتاب «المصنّف» آورده است: « زید بن اسلم از پدرش اسلم، غلام عمر نقل می‌كند: وقتی مردم با ابوبكر بیعت كردند، علی (علیه‌السلام) و زبیر به نزد فاطمه (علیهاالسلام) دختر پیامبر رفت و آمد می‌كردند. و با آن حضرت درباره‌ی كار خویش (بیعت نكردن با ابوبكر) گفتگو می‌نمودند،‌چون این خبر به عمر بن خطاب رسید، از خانه خارج شد و بر فاطمه (علیهاالسلام) وارد گردید و گفت: « ای دختر رسول خدا! به خدا قسم كسی نزد ما از پدرت محبوبتر نبود، و بعد از او كسی از تو نزد ما محبوبتر نیست. ولی به خدا قسم، این مانع من نمی‌شود كه اگر اینها نزد تو جمع شوند دستور دهم كه خانه‌ی تو را بر سر آنان بسوزانند. »


ـ آتش به خانه‌ی وحی
بلاذری از قدیمی‌ترین مورخان اهل سنت (متوفای سال 224 ه.ق) در كتابش « انساب الاشراف» می‌نویسد:
« ابوبكر به دنبال علی (علیه‌السلام) فرستاد تا از او بیعت بگیرند، ولی او بیعت نكرد پس عمر در حالیكه فتیله آتش در دست داشت آمد،‌پس فاطمه در آستانه‌ی در با او برخورد نمود و فرمود: « ای پسر خطاب! می‌‌خواهی در خانه‌ی مرا به آتش بكشی؟» گفت: « آری»
عالم دیگر اهل سنت « ابن عبد ربّه» متوفای(سال 328 ه.ق) در «العقد الفرید» می‌نویسد: « علی (علیه‌السلام) و عباس و زبیر در خانه‌ی فاطمه بودند،‌كه ابی بكر به دنبال آنها فرستاد تا از خانه‌ی فاطمه(علیهاالسلام) (برای بیعت) خارج شوند، و به عمر گفت: اگر نخواستند خارج شوند آنها را بكش. پس عمر با پاره‌ای آتش آمد تا خانه را بر سرشان به آتش كشد. پس فاطمه (علیهاالسلام) با او روبه‌رو شد و فرمود: « ای پسرخطاب آمده‌ای خانه ما را بسوزانی؟»
گفت:‌ آری مگر اینكه شما نیز در بیعتی كه امت وارد شدند وارد شوید و بیعت نمائید.» تعجب نكنید، درست می‌بینید، امروز همان عزای غربت اسلام است كه پیامبر از آن خبر داده بود و این عمر بن خطاب است كه برای سوزاندن آل الله عربده كشان به سوی بیت رسالت حمله ور شده است و خانه رسالت را به آتش كشیده است. امروز همان روزی است كه رسول الله (ص) در آخرین لحظات عمرش از آن خبر می‌داد و این میوه‌ی دل پیامبر فاطمه (س) است كه ناله می‌زند و كمك می‌خواهد ولی فریاد رسی در كنار خود جز فضه را نمی‌بیند. ناله‌های فاطمه الان هم طنین دارد كه با صدایی حزین و سوزناك می‌گوید: پدر جان!‌ بعد از شما از فرزند خطاب و پسر ابی قحافه چه جورها كشیدیم. و این آتش و دود است كه از خانه‌ی علی برخاسته. آیا علی بعد از این جز سكوت،‌چاره‌ی دیگری دارد.


ـ پرپر شدن غنچه نشكفته
آری، امروز همان روز پژمرده شدن گلستان نبوی است. و این محسن آن غنچه نشكفته شجره‌ی مباركه‌ی طوبی است،‌كه با دستان پلید عمال سقیفه میان خون آتش پرپر شد. شهرستانی و صفدی از بزرگاه اهل سنت هستند،‌كه در كتابهای خود موسوم به «الملل و النحل» و « الوافی بالوفیات» از ابراهیم سیار نظام معتزلی نقل می‌كنند: « انّ عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت الجنین من بطنها ...؛ همانا عمر در روز بیعت (با ابوبكر) ضربه‌ای بر شكم فاطمه (علیهاالسلام) كوبید كه كودك درون شكمش سقط گردید و عمر فریاد می‌زد: خانه فاطمه را با هر كه در آن است به آتش بكشید و این درحالی بود كه در خانه غیر از علی و حسن و حسین (علیهم‌السلام) كسی دیگر نبود.»


ـ فدك چه بود؟
جنگ خیبر با پیروزی لشكر اسلام كه مرهون شجاعتهای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بود به پایان رسید، و دژ مستحكم خیبر بدستان علی (علیه‌السلام) به تصرف مسلمین درآمد. پیروزی لشكر اسلام در خیبر هراس عجیبی در دل دشمنان اسلام افكند، مردم فدك كه نزدیكترین افراد به خیبر‌ی‌ها بودند به رعب و وحشت افتادند، لذا شخصی را به خدمت پیامبر (ص) فرستادند و پیشنهاد صلح دادند و قرار شد نصف درآمد فدك را به حضرت رسول پرداخت كنند.
چون این سرزمین بدون جنگ به تصرف مسلمین درآمده بود طبق نص قرآن اختصاص به پیامبر داشت، فدك در تصرف رسول خدا(ص) بود تا آیه سی و هشتم روم « و آت ذالقر بی حقّه» نازل شد،‌به مفاد این آیه خداوند تبارك و تعالی پیامبرش را مأمور كرد كه فدك را به دخترش زهرا(س) ببخشد. و پیامبر فدك را به فاطمه (س) بخشید و از آن تاریخ به بعد حضرت فاطمه امور فدك را به دست گرفت و مالك آن سرزمین شد.


ـ غصب فدك
آتش غوغای منتظرالوقوع تا اندازه‌ای خاموش شد، و امر بی حقیقتی لباس حق پوشید،‌و كنون باید برای حفظ این خلافت دروغی كوشید، با حقیقت گویی نمی‌توان از خیانت حمایت كرد, ممكن نیست بنایی را كه با ظلم استوار شده با عدالت حفظ كرد، از خدا هم نباید ترسید، چه خدایی بهتر از هوی و هوس.
باید مخالفین را هر كس هم كه باشد، خلع سلاح نمود،‌زحمات و جانفشانی‌های علی (علیه‌السلام) را در طریق پیشرفت اسلام كسی فراموش نكرده بود،‌پس به طور قطع آن روز هم جمیع امت چشم به رفتار مولی دوخته بودند،‌پس اگر نمی‌شود خود علی (علیه‌السلام) را از سر راه برداشت باید كوشید عوامل پیشرفت آن حضرت را در این مبارزه از دست حضرت گرفت. باید كاری كرد پول از آنها قطع شود و جیب موافقان دستگاه حاكم پر شود. باید علی را تهی دست كرد. باید فدك را كه ملك فاطمه است از آنان گرفت. اما چطور.


ـ به جنگ قرآن
او تا دیروز عربده كشان می‌گفت: «كفانا كتاب الله» كتاب خدا بر ما كافی است و ما را نیازی به احادیث پیامبر نیست, اما امروز با یك حدیث دروغین به جنگ قرآن می‌رود. آری باید از خدا نترسید و از وجدان شرم و حیا نداشت و فقط باید برای حفظ مقام و ریاست كوشید. می‌خواهند فدك را بگیرند، اما چگونه، باید وارد شد كه نقشه عملی شود و صدای مردم در نیاید؟
آری، اگر به حق و شرع پایبند هم نبودند حتی المقدور مواظب بودند به اندام جنایت لباس پاكی بپوشانند و خیانت را به یك ظاهر فریبنده‌ای آرایش نمود, تا هر كس هرگز مطلب را نفهمد،‌و جنایت كار مورد تهاجم واقع نشود.
اگر تا دیروز سنت پیامبر بر ما اعتباری نداشت،‌امروز با یك حدیث جعلی كه پیامبر فرموده: ما پیامبران از خود ارثی به جای نمی‌گذاریم و هر چه از ما بماند صدقه است، به جنگ قرآن رفته و آیات ارث را زیر پا می‌نهیم. تمام نقشه‌ها عملی گشت. زهرا (س)،‌از حق خود محروم شد،‌و فدك به تصرف سران سقیفه درآمد. این سخن پر سوز و آه علی (علیه‌السلام) است كه فرمود:‌ « آری از آنچه آسمان و زمین بر آن سایه افكنده بود. تنها فدك را داشتیم كه آن هم مورد طمع گروهی قرار گرفت و به ظلم از ما گرفتند.»