گزارش ویژه و اختصاصی از نخستین باشگاه علم تمرین ویژه بیماران خاص و معلولان در شمال کشور

خودم را مدیون هر آدمی می دانم که تو زندگی با او آشنا شدم

رفتن همیشه بد نیست بعضی وقت ها باید بری تا بمونی ، بری تا بفهمی وجود داشتی و داری  ، بری و تموم خاطراتت رو بقچه کنی تو گوشه دلت و تصویرشو از چار دیواری دلت بکنی و بزاریش تو صندوقچه دلت . بعضی وقت ها باید از اول متولد شد و زندگی کرد . بعضی وقت ها باید همه چیز رو فراموش کنی . باید تقاصشو پس داد و بابتش تمام خاطرات خوب را هم بدست خاطره ها بسپاری . گاهی اوقات هم بعضی رفتن ها می ارزه به خیلی از موندن ها .

چند سال پیش تو یه حادثه اتفاقی یه هویی همه چیز تغییر کرد و دردی جانکاه همه وجودش رو گرفت . دردی حس نمی کرد ولی دلشوره ای عجیب از چه کنم ها داشت . دلش از همه زمونه گرفته بود و انگار بهونه خوبی بود که به اندازه یه دریا گریه کند . به هر چیزی که فکرشو کنید تو ذهنش واسه گریه کردن مرور کرد ولی ایندفعه جنس گریه اش واقعی بود ، گریه ای که از اجبار و برای درد نبود ، گریه ای که فقط یه بهونه می خواست و بهونه اش هم لابه لای بغضش گم شد و یاد اون روزهایی افتاد که همه چیز داشت ولی امروزش را نداشت . آشناهایش غریبه هایی بودند که تنها اسم شان را می دانست . دیروزش روزهای شکستن بود و امروزش همه فردای پر امید و این یک شروع برای کسی است که سالها نشسته تا ما بلند شویم . ایستاده نشسته بر بلندای قله همت و امید که باید از پایین به او نگریست و راز این فتح عظیم را در حکایتی تاریخی نگاشت . مدیری فارغ اتحصیل از دانشگاه علم و تلاش که داشته های امروزش را مدیون دیروز پر از سختی و مرارتش می داند ولی همه نا امیدی را زیر چرخ زندگی له کرد و این یک شروع برای هاله حکیمی بود .

هاله بازی سخت ولی قشنگی را تو گود زمین ورزشی اونهم برای بچه هایی از جنس خواستن شروع کرد . هنوز اول راه است ، قدم گرفتن هم در ابتدا خیلی سخت است . انتظارش اونم تو عصری که هر کسی به فکر خودش هست فقط یه ذره عنایت و درک بیماران و معلولانه . اونایی که به هر دلیل مشکل دارند و باید طبق قواعد طبیعی و محاسبات شطرنج آفرینش به جامعه برگردند و سر جای شان قرار گیرند .

روزای اولی که دچار مشکل شد خیلی سخت بود . اونهم برای مادری که نگاه بچه های نازنینش به چشای سراسر پرمحبتش بود . مادری فارغ التحصیل رشته تربیت بدنی . به مشکلش هدف داد و توقف نکرد ، هیچوقت منتظر معجزه نبود ولی امیدوار به دریای عطوفت الهی بود .


  

 

 

گزارش ویژه و اختصاصی از نخستین باشگاه علم تمرین ویژه بیماران خاص و معلولان در شمال کشور

خودم را مدیون هر آدمی می دانم که تو زندگی با او آشنا شدم

رفتن همیشه بد نیست بعضی وقت ها باید بری تا بمونی ، بری تا بفهمی وجود داشتی و داری  ، بری و تموم خاطراتت رو بقچه کنی تو گوشه دلت و تصویرشو از چار دیواری دلت بکنی و بزاریش تو صندوقچه دلت . بعضی وقت ها باید از اول متولد شد و زندگی کرد . بعضی وقت ها باید همه چیز رو فراموش کنی . باید تقاصشو پس داد و بابتش تمام خاطرات خوب را هم بدست خاطره ها بسپاری . گاهی اوقات هم بعضی رفتن ها می ارزه به خیلی از موندن ها .

چند سال پیش تو یه حادثه اتفاقی یه هویی همه چیز تغییر کرد و دردی جانکاه همه وجودش رو گرفت . دردی حس نمی کرد ولی دلشوره ای عجیب از چه کنم ها داشت . دلش از همه زمونه گرفته بود و انگار بهونه خوبی بود که به اندازه یه دریا گریه کند . به هر چیزی که فکرشو کنید تو ذهنش واسه گریه کردن مرور کرد ولی ایندفعه جنس گریه اش واقعی بود ، گریه ای که از اجبار و برای درد نبود ، گریه ای که فقط یه بهونه می خواست و بهونه اش هم لابه لای بغضش گم شد و یاد اون روزهایی افتاد که همه چیز داشت ولی امروزش را نداشت . آشناهایش غریبه هایی بودند که تنها اسم شان را می دانست . دیروزش روزهای شکستن بود و امروزش همه فردای پر امید و این یک شروع برای کسی است که سالها نشسته تا ما بلند شویم . ایستاده نشسته بر بلندای قله همت و امید که باید از پایین به او نگریست و راز این فتح عظیم را در حکایتی تاریخی نگاشت . مدیری فارغ اتحصیل از دانشگاه علم و تلاش که داشته های امروزش را مدیون دیروز پر از سختی و مرارتش می داند ولی همه نا امیدی را زیر چرخ زندگی له کرد و این یک شروع برای هاله حکیمی بود .

هاله بازی سخت ولی قشنگی را تو گود زمین ورزشی اونهم برای بچه هایی از جنس خواستن شروع کرد . هنوز اول راه است ، قدم گرفتن هم در ابتدا خیلی سخت است . انتظارش اونم تو عصری که هر کسی به فکر خودش هست فقط یه ذره عنایت و درک بیماران و معلولانه . اونایی که به هر دلیل مشکل دارند و باید طبق قواعد طبیعی و محاسبات شطرنج آفرینش به جامعه برگردند و سر جای شان قرار گیرند .

روزای اولی که دچار مشکل شد خیلی سخت بود . اونهم برای مادری که نگاه بچه های نازنینش به چشای سراسر پرمحبتش بود . مادری فارغ التحصیل رشته تربیت بدنی . به مشکلش هدف داد و توقف نکرد ، هیچوقت منتظر معجزه نبود ولی امیدوار به دریای عطوفت الهی بود .

پیش خودش دو دوتا چهار تا کرد که چرا مفت سختی بکشم ، بزارید یه بهایی داشته باشد . بعد فهمید وقتی از این پله افتاد به سه تا پله بالاتر صعود کرد . ولی تو این مسیر همیشه جای یه مهره خالی بود . مجبور شد برای رسیدن به هدفش به اصفهان برود ولی باز هم آروم و قرار نداشت . دنبال یک همراه مسیر سخت روزهای ورزش درمانی اش می گشت تا با کمک او بتواند این سرمایه عظیم را به آمل بیاورد . زیاد شنیدیم خواستن توانستن است ولی نشدنی ها چه ساده شدنی هستند اگر بخواهیم و مصلحت الهی بر این بود که این بار هاله حکیمی با آن دل آسمانی اش با اعتماد به نفس بی نظیرش و جرات مثال زدنی اش بتواند در بد ترین شرایط زمانی ، نخستین باشگاه مناسب با حال بیماران و معلولان را در مازندران تاسیس و راه اندازی کند .

از سابقه کارش می گوید :

سال های اول استخدامم تو شهرستان محمودآباد بودم . 16 سال سابقه کار دارم و لیسانس تربیت بدنی از دانشگاه دولتی . نزدیک به 10 سال است که در مجموعه ورزشی شهید قنبری شهرستان آمل به عنوان سرپرست سالن مشغول به فعالیت می باشم .

روزهای اول خیلی سخت ...

 روزهای اولی که دچار ضایع نخاعی شدم برای من که دختری سر حال با تحصیلات رشته تربیت بدنی بودم ، سخت بود ولی به محض اینکه این اتفاق برایم افتاد آنچنان قدرتی خداوند به من داد که بتوانم با معلولیتم کنار بیایم و آن را بپذیرم البته هیچ توقفی نداشتم و همچنان منتظرم که خوب شوم .

از استارت اولیه بگو

در تمام مدت بیماری ام هر روز تمرین داشتم و فیزیوتراپی انجام می دادم و ورزش می کردم ولی بعد از 10 سال که گذشت شخصی را در اصفهان به من معرفی کردند که با ورزش کردن یک سری کار را انجام می دادند . اولش برای یک سفر کوتاه قرار شد برم و کارشان را ببینم ولی اقامتم طولانی شد .

راضی بودید

عده ای به من می گفتند این آقا معجزه می کند ولی معجزه نبود ، تلاش و و ورزش بود اینکه با تلاشم بهتر از قبل شدم .

اون موقع چه حالی به شما دست داد

وقتی که رفتم و با سیستم شان آشنا شدم واقعا خیلی برایم دردناک بود با خودم گفتم کاش 10 سال پیش که این مشکل را پیدا کردم ، کسی بود که می توانستم این ورزش ها را یاد بگیرم و وضعم الان این نباشد چرا پس از گذشت اینهمه سال این سیستم را پیدا کردم .

بعدش چی شد

با اینکه خیلی سخت بود ولی یکسال آنجا زندگی کردم . دائم با خودم می گفتم چرا من تو شهر خودم و کنار خانواده ام نیستم . فکر کنید اسباب کشی با اون شرایطی که من داشتم کار خیلی راحتی نبود . در به در دنبال خانه اجاره ای آنهم مناسب شرایط یک معلول ویلچری و هزار تا مشکل دیگر .

آیا هیچ وقت تو خلوت خودت فکر کردی که چرا من

بیشتر وقت ها با خودم فکر می کردم اگر در حالت عادی همان هاله بودم با همان شرایط سلامتی ، زندگی خوب و خانواده آیا اینقدر رشد می کردم . همیشه دلم می خواست کاری بکنم با خودم می گفتم حتما در مشکل من هدفی است ولی پیدایش نمی کردم از خدا خواستم کمک کند . من که سختی کشیده بودم پس چرا مفت کشیده باشم دلم می خواست نتیجه ای در آن باشد ، روزی که مفید واقع بشوم .

با این دیدگاه به چه نتیجه ای رسیدی

با توجه به اینکه بستر برای سرمایه گذاری اولیه آماده بودولی هیچ کس نمی توانست کار حمل و نقل بیماران و معلولان را انجام دهد ولی فکر این سیستم همیشه تو ذهنم بود .

جوینده یابنده است

خداوند مسیرها را برایم باز کرد . تو اصفهان خیلی این فکر جدی شد ، به سرمایه ای که حاصل تلاش چند ساله ام بود دست نمی زدم فکر می کردم باید کاری انجام بدهم ولی نمی دانستم چی . با کلی تحقیق و جستجو آقای ملکی را به من معرفی کردند دیدم بهتره که با ایشان کار کنم . بنا بر این دعوت شون کردم اصفهان ، هر روز بعد از ظهرها از چهار تا هشت شب می رفتیم پیش آقای سلطانی و ورزش می کردم ملکی هم از نزدیک با سیستم سلطانی آشنا می شدند تا اینکه احساس کردم آدم کار هست و از کارش خوشم آمد ولی برای اعتماد کامل هنوز خیلی زود بود .

چه شد که آقای ملکی نظر شما را جلب کرد

ما برگشتیم آمل و با تخصص علم ملکی یکسال و نیم هر روز تو خونه خودم با ایشان ورزش می کردم . دیگه فیزیوتراپ نداشتم ، کار درمان نداشتم ولی شرایطی که قبلا بودم و وضعیت امروزم خیلی با هم فرق داشت یک سری توانایی هایی به دست آوردم که ممکن نبود تو این 10 سال به دست شان بیاورم .

از کسب کدام موفقیت صحبت می کنید

مثلا نمی توانستم روی زمین یک جورایی پاهایم را صاف کنم ، بلند شوم ولی الان می توانم توی پارالل با پای خودم قدم بردارم ، البته به صورت سخت . با اینکه پاهایم قدرت تحمل وزنم را ندارند اما اینها بهبودهایی بود که طی 10 سالی که نزد پزشک های مختلف رفتم به دست نیاوردم چون ندیدم در زمینه ورزش بیماران کاری انجام دهند .

هنوز هم این ورزش ها را انجام می دهید

اول مهر دوباره با آقای ملکی اینجا در شهر خودم و منزل شخصی ام همان سیستم را شروع کردم ولی این بار به خاطر شرایط درس بچه هایم و خونه و زندگی به دو ساعت محدودش کردم .

از آثار ورزش ، روی معلولین خصوصا ضایعه نخاعی ها بگویید

علم فعلا برای مشکلات افرادی مثل ما کار خاصی انجام نداده است . یک پزشک با دیدن بیمار ضایعه نخاعی به آنها می گوید که به خانه شان بروند و فیزیوتراپی کنند ولی عملا همه شان تو خونه نشستند و نا امید و حتی بیشترشان هویت هم ندارند و ما آنها را نمی بینیم .

شاید ماساژ جریان خون را بهتر و درد را کم کند ولی ورزش است که عضله مرده را زنده می کند چون خود شخص دارد انجام می دهد سخت تر و دیرالوصول تر می باشد اما نتیجه اش منطقی تر و درست تر است و اینطور بود که من نجات پیدا کردم و از نظر جسمی خیلی بهتر شدم .

آیا ساعت و تایم برنامه های شما بستگی به شدت بیماری دارد

ما تعیین نمی کنیم و می گذاریم به عهده خودشان . زمانیکه اصفهان بودم به اختیار خودم هر روز می رفتم و در جلسات تمرینی شرکت می کردم و می دیدم حالم بهتر است ولی اینجا می گذاریم به انتخاب کسی که می آید پیش ما ولی با اطمینان می گویم بعد از مدتی خودشان تصمیم می گیرند که چند جلسه بیایند .

چه صحبتی با مسئولین دارید

مسئولین استانی هاله حکیمی را نمی شناسند اما اگر سوابق ما را بررسی کنند و بیایند از نزدیک این باشگاه را ببینند متوجه می شوند که چقدر برای اینجا هزینه کردیم . ما انتظار داریم که تو زمینه های اداری اگر کمک مان نبودند مانع هم نشوند ، دست ما را بگیرند و با بهانه های الکی سر پله های اداری ما را متوقف نکنند و حمایتم کنند .

هدف تان چه بود

این یک شروع بود و هدف ما هم دراز مدت و این هم چیزی نیست که منو راضی کنه آرزوم این بود که این بخش مخصوص بیماران باشد .

مدیون چه کسانی هستید

من خودم را مدیون هر آدمی می دانم که تو زندگی ام با او آشنا شدم حتی آنهایی که دوست نداشتند من پیشرفت کنم . چرا که همان ها باعث شدند من جلو بروم . ولی حمایت خانواده ام بود که به اینجا رسیدم و این شامل حال خانواده همسر عزیزم هم می شود . پدر همسرم فرقی با پدر خودم ندارد برای اینکه 20 سال با پدر و مادر م زندگی کردم و 16 سال هم در یک واحد با خانواده همسرم زندگی می کنم و آنقدر که با آنها در تماسم با خانواده خودم نیستم . از همسرم باید تشکر کنم به هر حال تو مسیری که داشتم ، هر چه که هستم او هم سهمی دارد . یه جاهایی از وقت بچه هایم گذاشتم از این دو تا فرشته آسمونی و بهانه های زندگی ام هم تشکر می کنم و ازشون می خوام اگه مادر تموم وقت نبودم منو ببخشند .

آیا مشکلات تونسته شما را اسیر خودش کند

ایمانم اونقدر قوی بود که هر تصمیمی که می گرفتم دست خدا در آن بود . هر جا ضربه خوردم و به زمین افتادم ، قوی تر از قبل بلند شدم و مهم هم این است که قد بلند کردم . من زیاد افتادم آسون نبود سنگین بود ولی از نظر روحی الان قوی تر از موقعی که سالم بودم و راه می رفتم ، هستم .

در ادامه این گزارش خواندنی رییس اداره بهزیستی شهرستان آمل نیز گفت : خواسته بهزیستی و معلولین از مسئولین یک چیز است و آن اینکه جلوی راه ما سد نکنید و سنگ نیندازید ، راه را ما خود پیدا خواهیم کرد .

نصرت ا... حسن زاده با بیان اینکه تمام هدف بهزیستی ، مناسب سازی است ، اظهار داشت : همه معلولین و افراد سالم با هم برابرند و باید به صورت مساوی از تمام حقوق بهتر زیستن استفاده نمایند ولی چرا فرد معلول نباید از امکانات بهره مند شود .

وی تصریح کرد : چیزی خلاف قانون نمی خواهیم ، مصوبه مجلس است که معلولین هم مثل افراد عادی از همه حق و حقوق جامعه استفاده نمایند ولی حتی خود مجریان قانون نیز به آن عمل نمی کنند .

حسن زاده با اشاره به اینکه معلول ناتوان نیست ، گفت : سندیت این شعار را امروز در خانم هاله حکیمی به عینه دیدیم و خوشحالیم که توانایی هایش را در راستای استفاده معلولین از امکانات ورزشی قرار داد .

عباس ملکی چهره درد آشنای معلولین ، مربی خوشنام و با اخلاق ، فارغ التحصیل دانشگاه شمال ، کسی که با ید عرق بریزد و اونایی را که نمی توانند تکان بخورند با یه یا علی از زمین بلند کند و داخل دستگاه های چوبی به صورت ایستاده قرار دهد و کمکش کند و پاهایش را نگه دارد و قدم به قدم با او در پارالل همقدم شود تا به نگاه خسته مادر منتظرش جواب دهد .


او از خودش مایه می گذارد و این کار را حداقل روزی یک هفت ساعت و حتی بیشتر برای بیمار سخت انجام می دهد . دانشجوی سال آخر فیزیولوژی ورزشی دانشگاه آیت ا... آملی می باشد فعالیت ورزشی اش از ورودش به دانشگاه درست سال 84 کلید خورد . مربی ژیمناستیک ، دو و میدانی ، آمادگی جسمانی ، نجات غریق و ... می باشد .

درست همون موقع وقتی که توی استخر کار می کرد تو بخش آب درمانی با کار معلولین و کسانیکه سکته کرده بودند و یک طرف بدن شان دچار آسیب شده بود ، آشنا شد و آنجا بود که تو قسم نامه پایان نامه دانشگاهش با خودش عهد بست که همگام با معلولان در باشگاهی مختص و متناسب با امکانات خودشان تمام تکنیک و فنونش را به کار گیرد تا روح امید را در دلشان زنده کند .

ورزش حلقه گم شده زندگی معلولین

ملکی در مورد ارائه خدمات به معلولین گفت : از جمله خدمات ما ، تغییر عملکرد الگوی حرکتی راه رفتن در معلولینی که نخاعی کمری هستند و کسانیکه در سیستم عصبی اسکلت شان ، دچار مشکل شدند . با ورزش هر چقدر عملکرد بیشتر باشد اثرش نیز بیشتر است و اگر تمرین شدت زیادتری داشته باشد از نظر تخصصی ما امید داریم و مطمئن هستیم که بهبود را در راه رفتن ، تکان دادن دست و قدرت بالاتنه می بینیم .

ملکی با اشاره به تست هایی که روی بیماران انجام می شود ، افزود : یک سری تست عصب و عضله است که در جلسه اول تمرین از آنها گرفته می شود که با تیک زدن متوجه می شوند آیا امکان برگرداندن تارهای عضلانی هست یا نه که امیدواریم جواب بدهد . مثلا کوتاهی های عضلانی که با یک سری حرکات کششی وضعیتش بهتر می شود .

این مربی تصریح کرد : هیچ وقت این مراحل قطع نمی شود ما واقعا نمی توانیم امید بهبودی کامل را داشته باشیم چرا که بعضی از معلولین آسیب نخاعی ، شاید هیچ وقت نتوانند مثل یک آدم سالم راه بروند ولی الان اصلا حتی با واکر و عصا هم نمی توانند قدم بردارند .

ملکی با بیان اینکه ما پله به پله  جلو می رویم ؛ افزود : هیچ وقت نا امید نمی شویم و آنقدر جلو می رویم که حتی اگر بهبودی در پاهایش نبینیم در سلامتی عمومی اش می بینیم و این یعنی سیستم ایمنی ، قلبی عروقی اش قوی تر شده و همه این نشانه ها به ما امید می دهد که بیشتر کار کنیم .

وی از هدفش صحبت کرد و بیان داشت : هدف مان خیلی بزرگ است و یک مجموعه ورزشی بسیار گسترده می باشد و منظور ما از ذکر نام معلول همان کسانی هستند که به هر علتی توانایی یک زندگی معمولی بدون وسایل کمکی را نداشته باشد حال یکی محتاج عینک است و از نظر بینایی به او می گویند معلول و شخصی هم در ناحیه دیگر بدنش دچار نقص عضو است .