مسئولین پرتلاش شهری :

نشدنی ها چه ساده شدنی هستند

تو عصری که همه پرنده های قلبشونو تو گوشی های همراهشون به پرواز در میارن ، هستند کسانی که قلبشون برا اونایی بزنه که با وجود مشغله فراوان کاری سر سفره ساده افطاری روشندلانی می نشینند که موقع اذون ، ربنای دلشونو با زمزمه های یا رب و یا معین و یا مبین شنید . این روزها سر چهار راه دلم راهم را گم می کنم وقتی که چشم نوجوان معلولی رو پشت چراغ قرمز چشمان مدیری تر می بینم .

می دانید خنده ام می گیرد زمانی که از مشکلاتش حرف می زنم و تمام حرف من به اندازه یک لقمه نان هم برایش نمی شود . تمام امید یه مادر به قامت رعنای بچشه که پاهاش جون بگیره و با یه یا علی بتونه از زمین بلند شه و آروم آروم قدم بگیره .

چقد خوبه وقتی غذا رو لقمه می گیره و مثل یه گنجشک می ریزه تو دهن طفلش تا زبون در بیاره و بگه مادر . ولی بذار قصه ام رو از جایی شروع کنم که اسمش درده و سکوت در مقابل آن ظلم در حق کسی که پیامبر خدا فرموده بهشت زیر پای اوست .


مسئولین پرتلاش شهری :

نشدنی ها چه ساده شدنی هستند

تو عصری که همه پرنده های قلبشونو تو گوشی های همراهشون به پرواز در میارن ، هستند کسانی که قلبشون برا اونایی بزنه که با وجود مشغله فراوان کاری سر سفره ساده افطاری روشندلانی می نشینند که موقع اذون ، ربنای دلشونو با زمزمه های یا رب و یا معین و یا مبین شنید . این روزها سر چهار راه دلم راهم را گم می کنم وقتی که چشم نوجوان معلولی رو پشت چراغ قرمز چشمان مدیری تر می بینم .

می دانید خنده ام می گیرد زمانی که از مشکلاتش حرف می زنم و تمام حرف من به اندازه یک لقمه نان هم برایش نمی شود . تمام امید یه مادر به قامت رعنای بچشه که پاهاش جون بگیره و با یه یا علی بتونه از زمین بلند شه و آروم آروم قدم بگیره .

چقد خوبه وقتی غذا رو لقمه می گیره و مثل یه گنجشک می ریزه تو دهن طفلش تا زبون در بیاره و بگه مادر . ولی بذار قصه ام رو از جایی شروع کنم که اسمش درده و سکوت در مقابل آن ظلم در حق کسی که پیامبر خدا فرموده بهشت زیر پای اوست .

یادم نمیره شب هایی که از هق هق گریه ، سرمو زیر پتو میذاشتم تا مبادا کسی صدای ناله منو بشنوه و با ترحم نگاه کنه . شبایی که آروم آروم گریه هامو می خوردم تا مادرم از کارهایی که برای آروم کردن خودم انجام می دادم خبردار نشود . همه روزهایی که در حسرت یه بار راه رفتن در کوچه پس کوچه های شهرم با خودم کلنجار می رفتم و بغضم رو فرو می خوردم و دم نمی آوردم که مبادا تمام خستگی سالها رنج و دلنگرانی مادرم به تنش بماند . خیلی درده که حتی نتونی تو چار دیواری خونه ات هم از اقبال بدت گریه کنی و مجبور بشی سکوت مرگبار سال های تنهایی ات را در دلنوشته بارونی بنویسی ولی درد ما فقط اینها نیست . همیشه 12 آذر دنبال سوژه های خاصی بودم تا با اجرای برنامه ای این روز بزرگ جهانی را در خاطر آنانی که شاید تمام سال را منتظر آمدنش هستند به خاطره ای خوش و ماندگار تبدیل کند و تمام شکوهش هم سوای از حضور معلولین توانمند شهرمان آمل ، افتخار دیدار مسولینی بود که بعضی وقت ها با کم مهری های شان شیرینی آن را به تلخی می رسانند همراه می شد . ولی دوست دارم امروز درباره عزیزی بنویسم که در کمال سادگی و صمیمیت از ته دلش نه بر حسب وظیفه در خانه ای را به صدا در آورد و دل نوجوانی را که فقط با نگاهش حرف می زند به نگاه سراسر محبت پدرانه خویش گره می زند . حرکتی که نخستین بار آن هم از سوی بالاترین رده مدیران استانی صورت گرفت و شاید چنین حس قشنگی دیگر تکرار نشود اوج زیبایی این دیدار زمانی بود که واحدی با مهر و مهربونی مثال زدنیش این معلول را مورد تفقد و دلجویی خویش قرار می دهد و حسن گزارش ما هم با زبان اما و اشاره با وی حرف می زد . چه بین شان رد و بدل شد ؟ شاید می گفت من هم خدایی دارم که در همین نزدیکی هاست نه در آن بالاها مهربون هست و گاهگاهی هم با من سخن می گوید  با دل کوچکم ساده و بی ریا  . پس سرپرست فرمانداری شهرم آمل به حرمت چشمانت ، نگاه پدرانه ات را از ما دریغ نکن . ولی دردمون اینه چرا مسئولین پای حرفی که خودشون می زنند و حقی را که مال ماست به ما بر نمی گردانند . چرا معلولین ما هنوز هم باید در حسرت برخورداری از کمترین امکاناتی باشند که انسان های سالم با همه توانمندی شان به بهترین نحو و هر روز بهتر از دیروز از آن استفاده کنند .

مسئولین شهر خصوصا شهردار عزیز : کار نشد ندارد ، بیایید یک روز حتی خودتان را جای آنهایی بذارید که با هزار امید و آرزو میخوان رو پای بی جون خودشان بایستند و وارد جامعه پرهیاهویی بشن که آدماش فقط شعار میدن و حتی قانونی که خودشان در مجلس به تصویب رساندند را هم رعایت نمی کنند و پایان کار را برای رضایت دل برج نشینان بی دردی بدهند که خیلی راحت از روی دل دردمندان می گذرند و از صدای شکسته شدن شیشه دلشان لذت می برند و انگار فردوسی این شعر را برای همسایه سروده که بنی آدم اعضای یکدیگرند ولی کدام آدم؟

مسئولینی که پارک ها را اختصاصی برای همگروه های سالم خود ساختند ، بلوارها با آن ارتفاعش و خیابانها با عرض کمش که این وسط انگار خط دل معلول کم رنگه و یادشون رفته ، هستند کسانی که پایی برای رفتن ندارند ، چشمی برای دیدن ندارند و گوشی برای شنیدن .

سئوالم اینجاست مگر هزینه نصب یک رمپ در ورودی مکان های عمومی ، تجاری و بانک ها چقدر هست ؟ آیا بیشتر از هزینه زرق و برق های موجود ؟

چرا نمی خواهید باور کنید که معلولین عزیز نیز جزو شهروندان همین شهرند و حق دارند زندگی کنند . معلولند ولی محدود و ناتوان نیستند ، توانمندند و حتی در بیشتر موارد از افراد سالم هم کارایی شان صد برابر بیشتر و گواه این ادعای من هم نخبه گان علمی ، فرهنگی ، قرآنی و ورزشی اند که جزو افتخارات این شهرند ولی در برخورداری از حق و حقوق از همه کمتر و این یعنی تفاوت فاحش و آشکار .

معلولین ترحم نمی خواهند بلکه نیازمند نگاه ویژه و عدالت محوری اند که بتوانند در شهری که نقطه بهنقطه اش متعلق به آنهاست زندگی کنند .

ما نمی خواهیم سنگی را بردارید ولی سنگ اندازی نکنید ، نگذارید نفس معلولی در سینه اش حبس شود و پرنده کوچک خوشبختی اش در زندان تن اسیر یک لحظه پریدن در هوای بارونی شهر شود .

 عزیزان ، نشدنی ها چه ساده شدنی هستند وقتی شما بخواهید ، نخواهید ببینید معلولی خودش را به خاطر شرایط موجود در خانه زندانی کند .

بذارید از غصه پر غصه دخترک ویلچر نشینی بگویم که برای گرفتن گواهینامه و خودخواهی یا رعایت قانون بعضی از مسئولین راهنمایی و رانندگی در محل خود این اداره و به علت نداشتن رمپ در ورودی ساختمان و محل امتحان مجبور شد چهار دست و پا 30 پله را جلوی مامورین باغیرتش به سالن امتحان برود .

و این حکایت همچنان باقی است و مشکلات معلولین هم هر روز بیشتر می شود ولی ما بر این باوریم که می شود سنگها را از جلوی پای معلولین برداشت اگر خودشان بخواهند .

12 آذر امسال در حرکتی نمادین شاهد هنرنمایی معلولان هنرمند و توانمند شهرستان آمل بودیم که به اتفاق ریاست بهزیستی آمل و مسئولین این اداره در سطح شهر به راهپیمایی پرداختند .

این مراسم با حضور تعدادی از معلولین جسمی ، حرکتی ، روشندلان و ناشنوایان به همراه خانواده های شان شروع شد و شرکت کنندگان نیز با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون " با اجرای بند 2 قانون حمایت از معلولین ، شهری بدون مانع داشته باشیم "


"آنچه ناشنوا ندارد از او نگیریم ، آنچه ندارد به او بدهیم"

"معلولیت سرآغاز حرکت نوین در زندگی است " ، حرکت خود را از مقابل دادگستری تا سرای مهر شهرستان آمل ادامه دادند .

رییس اداره بهزیستی شهرستان آمل برگزاری این حرکت نمادین را نشان دادن توانایی های معلولان در جامعه بیان کرد و گفت : معلولیت محدودیت نیست بلکه فعالیت در جامعه پرهیاهویی است که نیاز به حضور مستمر دارد .

نصرت ا... حسن زاده افزود : یکی از عمده ترین مشکلاتی که باعث منزوی شدن و گوشه گیری معلولین عزیز می شود نا مناسب بودن ساختار شهری می باشد که مسئولین باید برای رفع آن چاره ای بیاندیشند .

وی با تاکید بر اینکه بسیاری از معلولین ما بیکارند ، اظهار داشت :  مسئولین حتی آن سهمیه سه درصدی را هم  که در مورد اشتغال معلولین در نظر گرفته شده ، لحاظ نمی کنند .

در پایان این مراسم به رسم یادبود ، به تعدادی از معلولینی که حائز رتبه های برتر در زمینه های علمی ، ورزشی ، قرآنی و فرهنگی شدند ، لوح تقدیر و جوایزی اهداشد .