گفت و گو با ثریا نیک خلق دانش آموز چهارم ابتدایی دبستان آیت ا... فرسیو آمل

بیایید تو زندگی مان از چیزهایی که دوست داریم به دیگران ببخشیم

میگن دنیای کودکان یه دنیای قشنگ و بی کینه هست که حسرت و حسادت ، قهر و جنگ جایی تو آن ندارد و حوض نقاشی هایش پر از گنجشکک های اشی مشی است که لب بوم آن نشسته اند و می خواهند تصویری از قصه یه دختر کوچولویی را بکشند که دلش مثل یه قناری کوچیکه ولی برای همسن و سال هاش ، آرام و قرار ندارد و درد آنها را درد خودش و شادی شان را شادی خودش می داند .

تو رنگ کردن استاد هست ولی کسی را رنگ نمی کند .  دلش یکرنگ است و حیاط خلوت قلبش پر از بنفشه های بهاری است که به عشق دوستان همکلاسیش هر لحظه عطر آگین تر می شود .

تو دنیای ثریا کوچولو همه جا می شوند چون خیلی بزرگه حتی از همه دنیا بزرگتر ، او ثابت کرد می شود حتی بزرگترین دلخوشی های خود را با آنهایی که در حوالی ما زندگی می کنند ، تقسیم کرد . با کسانی که دوست شان داریم و برایمان عزیزند .

 


گفت و گو با ثریا نیک خلق دانش آموز چهارم ابتدایی دبستان آیت ا... فرسیو آمل

بیایید تو زندگی مان از چیزهایی که دوست داریم به دیگران ببخشیم

میگن دنیای کودکان یه دنیای قشنگ و بی کینه هست که حسرت و حسادت ، قهر و جنگ جایی تو آن ندارد و حوض نقاشی هایش پر از گنجشکک های اشی مشی است که لب بوم آن نشسته اند و می خواهند تصویری از قصه یه دختر کوچولویی را بکشند که دلش مثل یه قناری کوچیکه ولی برای همسن و سال هاش ، آرام و قرار ندارد و درد آنها را درد خودش و شادی شان را شادی خودش می داند .

تو رنگ کردن استاد هست ولی کسی را رنگ نمی کند .  دلش یکرنگ است و حیاط خلوت قلبش پر از بنفشه های بهاری است که به عشق دوستان همکلاسیش هر لحظه عطر آگین تر می شود .

تو دنیای ثریا کوچولو همه جا می شوند چون خیلی بزرگه حتی از همه دنیا بزرگتر ، او ثابت کرد می شود حتی بزرگترین دلخوشی های خود را با آنهایی که در حوالی ما زندگی می کنند ، تقسیم کرد . با کسانی که دوست شان داریم و برایمان عزیزند .


نه سال بیشتر ندارد اما در گذشت و معرفت خیلی از همسن و سالهایش و آنهایی که دم از رفاقت می زنند جلوتر هست .

بگذارید قصه را اینگونه شروع کنم : توی یکی از روزهای خوب خدا زیر همین گنبد کبود ، یه خانواده دست سرنوشت ، آنها را از تهران به آمل می آورد و عزیز دردانه شان را در یکی از مدارس ابتدایی تو کلاس سوم ، ثبت نام می کنند تا درس بخواند و بتواند در آینده مثل والدینش فرد مفیدی برای ایران عزیزش شود اما انگار ثریای قصه ما با همسن و سالهایش کمی نه زیاد فرق داشت ، رفتارش ، نوع نگاهش و خصوصا عطوفت و مهربانیش نسبت به دانش آموزان کلاس چهارم .


ثریا نیک خلق می گوید امسال در مدرسه مان یک مسابقه اذان و اقامه برگزار گردید و من و دو تا از همکلاسی هایم در آن برنده شدیم . بعد از اهداء جوایز خانم معلم مان گفت یکی از دوستانتان که همه او را می شناسید ، خیلی دلش می خواست این هدیه به او تعلق می گرفت ، کدام یک از شماها حاضرید از جایزه تان بگذرد؟ این بار دل کوچک ثریا نیک خلق ، طاقت بار سنگین غصه دل همکلاسی اش را نیاورد و توی مسابقه ای که 36 شرکت کننده در بخش اذان و اقامه داشت بازنده نشد و چه خوب رسم پهلوانی و ادب را این کودک دلبندمان به جا آورد و حریف دیو حسادت بچه گانه شد و دست کوچک همکلاسی اش را بالا برد و با تمام احساس وجودش هدیه اش را به او تقدیم کرد . قهرمانی که باید از او نوشت و گفت و سرود تا الگویی شود برای همه بزرگترها که اگر از هم بگذرند دنیای شان هم مثل دنیای ثریا جان پر از شیرینی و لطافت می شود .  

خیلی از سنش بیشتر می فهمد ، می داند حرمت پدر و مادر چیست و هیچ بهایی هم ندارد ، می داند تاوان دل شکسته چیست ، می داند نباید صفحه آسمان چشم همکلاسی اش را بارونی کند ، می داند تک گل امید باغ زندگی به باران وجودش نیاز دارد .

پس دستش را بلند کرد و گفت خانم معلم بفرمایید این هم جایزه من و در حضور همشاگردی هایش به او تقدیم کرد .

از او پرسیدیم به غیر از درس چه فعالیت های دیگری انجام می دهد

کاراته کار و والیبالیست خوب استانی است که سال گذشته تو مسابقات بین شهرستانی محمودآباد و آمل مدال برنز را به خود اختصاص داد و از شرکت کنندگان مسابقات کشوری است که در شهرستان نور برگزار شد و آنقدر صداقت در کلام و گفتارش هست که با همه کوچکیش بگوید مقام نیاوردم ولی نا امید هم نشدم چرا که ایمان دارم هر شکستی مقدمه یک پیروزی بزرگ است .

ثریا ادامه داد یکی دو ماه از ورودش به مدرسه آیت ا... فرسیو بیشتر نمی گذشت که بیتا خانم شد همکلاسی جدیدش ، گوشه گیر بود آخه کسی را نمی شناخت و دوستی هم نداشت ، ثریا هم این مرحله سخت را تجربه کرده بود سال 91 وقتی برای یکدوره درسی پدر و مادر پزشکش به کشور نیوزیلند رفت و درد غر بت را با همه بچگیش لمس کرد و می دانست چقدر سخته که آدم همزبانی نداشته باشد .

با اینکه محیط آنجا شاد و بعد از مدتی دوستان خوبی هم پیدا کرد ، ولی می گفت : دلم برای دوستان ایرانی ام تنگ شد ایران وطنم هست و به آن عشق می ورزم .

دانش آموز کلاس چهارم افزود : تو مسابقه ای که گذاشتند بیتا درست خوانده بود و هیچ غلطی هم نداشت ولی داورها حواسشون به او نبود و فقط داشتند می نوشتند ، حقش بود برنده شود استعئداد فوق العاد ه ای داشت .

از ثریا پرسیدم دوستی شما از چه وقتی عمیق تر شد

از وقتیکه فهمیدم مثل خودم غریبه و تازه وارد هست ، می خواستم چیزهای زیادی از او که خیلی باهوش هم بود یاد بگیرم و از آن تاریخ تا الان بیشتر وقت ها با هم هستیم آن روز که جایزه ام را به او دادم اولش باورش نمی شد ولی بعد جلو آمد و با گریه بغلم کرد و بوسید و گفت : انشاءا... دفعه بعد حتما جبران می کنم . نمی دانم چطوری و با چه زبانی ازت تشکر کنم . حال رابطه مان گرم و صمیمی تر شد حتی تو بیشتر کارهای گروهی با هم هستیم با اینکه دوستان زیادی دارم ولی این از همه شان بهتراست .

رفاقت چیه

یعنی کمک کردن به همدیگر در بدترین شرایط زندگی ، زمان دلتنگی کنار هم بودن

چه فعالیت های قرآنی داشتی

بعد اینکه پیش دبستانی ام را تمام کردم یکی دو ماه به کلاس های روخوانی قرآن رفتم تا اینکه یک روز معلم قرآنم گفت : کسانی که تو خانه قرآن خواندند دست شان را بالا بگیرند ، من هم بلند شدم و قرآن را کلمه به کلمه خواندم و بچه ها هم با من تکرار کردند .

ثریا از عشق فراوانش به پدر و مادرش حرف زد: پدر و مادر و داداشم تمام دنیای من هستند و بی نهایت آنها را دوست دارم و از اینکه خیلی خوب تربیتم کردند و همیشه همراهم هستند ممنون شان هستم و به وجودشان افتخار می کنم خصوصا داداش کسری ام که همه زندگی من است .

پایان راه و خداحافظی از ثریا برای من خیلی سخت بود ولی در آخر یک پیام برای همه خصوصا همسن و سالان خودش داد : بیایید تو زندگی بخشش داشته باشیم و از چیزهایی که خودمان دوست داریم به دوستان مان بدهیم و آنها را خوشحال کنیم .