حکایت علی اصغر (ع) و سیب سرخ

شنیده بودم که با دست های کوچکش ، گره از مشکلات بزرگ باز می کند و کوچکترین باب الحوائج دشت کربلاست و حاجت ها روا می کند و به نام نامی عموی سراسر احساس و گل یاسش ، حضرت عباس دل را اسیر خویش می نماید . ولی باید این صحنه ها را می دیدم و به تصویر می کشیدم . مقصد حسینیه سید حسن ولی (ع) واقع در آفتاب 41 بود . پس صبح زود اولین جمعه ماه محرم به بهانه تهیه گزارش از همایش  بزرگ شیرخوارگان حسینی راهی محل برگزاری آن شدیم . خورشید با همه شرمندگیش آرام آرام داشت از گوشه آسمان بیرون می آمد و به نظاره این عظمت به احترام می ایستاد . جمعیت موج می زد ، صدای شیرخوارگان در ناله طفل رباب گم می شد و مادران با چشمی پر از خون برای تصلای دل مادر داغدیده کربلا ، خود را به حسینیه می رساندند . چشم اسیر خلق شکار ثانیه های نابی بود که در حال پیوستن به تاریخ بود و دل اما همچنان متوسل به شنیدن ذکر " یا علی اصغر ، من رو سیاه امروز با همه نداری و درماندگی ام به در خانه تو آمدم تا دستم را بگیری و حاجتم را روا کنی که سال دیگر ، کودکم را بلاگردانت کنم . یا علی جان امسال به نیت مادر شدن ، سربند عموی بزرگوارت آقای صحرا نشین ، امام زمان (عج) را بر می دارم به شرطی که سال دیگر روی سر نازدانه ام ببندم و سرباز راهت کنم و نذر وجود مبارکت "


شنیده بودم که با دست های کوچکش ، گره از مشکلات بزرگ باز می کند و کوچکترین باب الحوائج دشت کربلاست و حاجت ها روا می کند و به نام نامی عموی سراسر احساس و گل یاسش ، حضرت عباس دل را اسیر خویش می نماید . ولی باید این صحنه ها را می دیدم و به تصویر می کشیدم . مقصد حسینیه سید حسن ولی (ع) واقع در آفتاب 41 بود . پس صبح زود اولین جمعه ماه محرم به بهانه تهیه گزارش از همایش  بزرگ شیرخوارگان حسینی راهی محل برگزاری آن شدیم . خورشید با همه شرمندگیش آرام آرام داشت از گوشه آسمان بیرون می آمد و به نظاره این عظمت به احترام می ایستاد . جمعیت موج می زد ، صدای شیرخوارگان در ناله طفل رباب گم می شد و مادران با چشمی پر از خون برای تصلای دل مادر داغدیده کربلا ، خود را به حسینیه می رساندند . چشم اسیر خلق شکار ثانیه های نابی بود که در حال پیوستن به تاریخ بود و دل اما همچنان متوسل به شنیدن ذکر " یا علی اصغر ، من رو سیاه امروز با همه نداری و درماندگی ام به در خانه تو آمدم تا دستم را بگیری و حاجتم را روا کنی که سال دیگر ، کودکم را بلاگردانت کنم . یا علی جان امسال به نیت مادر شدن ، سربند عموی بزرگوارت آقای صحرا نشین ، امام زمان (عج) را بر می دارم به شرطی که سال دیگر روی سر نازدانه ام ببندم و سرباز راهت کنم و نذر وجود مبارکت "

در میان شلوغی جمعیت به سراغ متولی مسجد و مسئول برگزاری همایش جهانی علی اصغر (ع) رفتم . وی که نخواست نامش فاش شود در گفتگویی صمیمانه ولی همراه با اندوهی عظیم گفت : همه میهمانان امروز به دعوت آمده اند و میزبانشان هم علی اصغر (ع) می باشد . چند سالی است که افتخار نوکری این آقازاده والامقام را داریم و تمام سعی و تلاش ما و بچه های هیئت باب الحوائج (ع) مسجد و حسینیه سید حسن ولی (ع) بر این است تا مراسم با شکوه هر چه تمام تر برگزار شود و در خدمت عزاداران حسینی باشیم .

این مقام مسئول با اشاره به فلسفه سیب سرخ و دادن آن به مادران نا بارور افزود : چند سال قبل یکی از پیر غلامان ابی عبدا...(ع) در تهران بچه دار نمی شد ، به پابوس امام رضا (ع) مشرف می شود ، در عالم خواب می بیند که آقا علی بن موسی الرضا (ع)  به ایشان می فرماید فلانی ، اولین جمعه محرم بعد از گرفتن حاجتت ، روضه جد ما را احیا کن و یک سیب سرخ را هم به خانمت و آنهایی که بچه دار نمی شوند بده . این بود که ما هم سال اول برگزاری این همایش با تهیه 12 جعبه سیب سرخ و توزیع آن بین خانم هایی که به ما مراجعه می کردند این مهم را به انجام رساندیم و سال های بعد هم مادرانی که حاجت گرفتند به نیت دل خودشان و به رسم تشکر از ارباب معرفت ، سیب های قرمز را برای آن دسته از خانم هایی که چشم به کرامت اهل بیت (ع) خصوصا تشنه ترین حرم آل طاها بستند هدیه می آورند و در پایان برنامه بین شان تقسیم می کنند که در اینجا ذکر یک نکته بسیار ضروری است و آنهم اینکه یکی از آدابی که هنگام تناول کردن این میوه بهشتی حتما باید رعایت شود ، قرائت سوره شریفه مریم (س) می باشد که بسیار نیز به آن تاکید شد . در حین صحبت با این سید جلیل القدر که مسئول برگزاری مراسم هم بودند متوجه حضور مادری شدیم که اصرار داشت با ما درد دل کند .

وی گفت : بنا به رسم هرساله مراسم شیرخوارگان حسینی با تمام شورش داشت شروع می شد اما وقتی برنامه را از تلویزیون تو محرم نشان می دادند آرزوم بود یک روز من هم با دخترم یکی از شرکت کننده هایش باشیم . شب های کوتاهی که خواب به چشمانم نمی آمد و تا به خودم می آمدم سحر می شد ولی امسال حال دیگری به همه حس و حال های من اضافه شده بود . حال عجیبی که نمی شد آن را با هیچ زبانی بیان و توصیف کرد . آمده ام و نوه ام را آوردم تا بلاگردان علی اصغر امام حسین (ع) شود . پارسال این شال را به نیابت دخترم برداشتم ، دیشب که برداشتمش بغضم ترکید ، 7 سال می شد که دخترم باردار نمی شد . دکتر و دوا هم افاقه نکرد و همه شان می گفتند کاری از دست ما بر نمی آید توکل تان به خدا باشد . با هزار امید به مراسم شیرخوارگان حسینی آمدم وقتی آن همه نوزاد تازه به دنیا آمده را با سربند یا اباصالح دیدم عرض کردم : آقاجان نگذارید اجاق دخترم کور بماند ، بعد یک دست لباس سبز و یک سربند ویک عدد سیب سرخ را از دست متولی گرفتم و بردم به دخترم دادم . نمیدانید با چه حسرتی به لباس ها نگاه می کرد . بعد از چند ماه که خبر بارداریش را شنیدم انگار که تمام دنیا را به من دادند . الان که اینجا هستم امیرسام نوه خوشگلم 28 روزه هست و جالب اینکه هنگام تولد ، وزنش آنقدر زیاد بود که بیمارستان حتی پول تسویه حساب را هم از ما نگرفتند .

خانم جوان دیگه ای گفت : بعد از 12 سال دوا و درمان کردن دیگر از همه جا نا امید شدم . مشکل از خود من بود و کارش هم نمی شد کرد . حسرت بچه به دلم مانده بود . قد کشیدن و بزرگ شدنش مثل یک رویای دست نیافتنی و تکرار نشدنی بود تا اینکه دو سال پیش وقتی در مراسم شیرخوارگان مسجد و حسینیه سید حسن ولی (ع) شرکت کردم حس و حال عجیبی داشتم . گریه امانم نمی داد ، دیدم بعضی از خانم ها یک سیب سرخ دست شان هست و من هم رفتم جلو و سیب گرفتم . پس از اینکه به خانه آمدم یکی از دوستانم زنگ زد و گفت خواب عجیبی دیدم که گهواره علی اصغر که داخلش یک بچه سبزپوش خوابیده در بغلت هست و با قاطعیت به من یادآوری کرد که هیچکس دست خالی از مجلس باب الحوائج بیرون نمی رود . همان لحظه نذر کردم اگر صاحب اولاد شوم بچه ام را با لباس سبز و مقداری برنج به حسینیه بیاورم . یک ماه بعد متوجه شدم باردارم . اینها حرف های مادر نازنین زهرا 13 ماهه است که در مجلس شیرخوارگان حسینی با ما به گفت و گو نشست .

هنوز صحبتم با مادر نازنین زهرا تمام نشده بود که خانمی با اصرار فراوان کنارمان نشست و گفت : خانم  اگه شما این مطالب را برای روزنامه می نویسید خواهش می کنم به حرف های من هم گوش بدهید . عروس عمویم طی دو بار حاملگی  بنا به دلایل نامعلومی جنینش سقط می شد . دیگه نا امید از همه جا شده بود ، می گفت شاید قسمتم نیست که مادر شوم تا اینکه پارسال از همین مجلس روضه علی اصغر یک نصفه سیب را به نیت ایشان بردم و خدا را شکر الان 6 ماهه باردار است .

یکی از بچه هیاتی های مسجد سید حسن ولی (ع) با اشاره به من گفت خانم محمدزاده لطفا با این آقا هم مصاحبه کنید . اشراقی تصویر بردار برنامه به جمع ما پیوست و اظهار داشت : 5 سال بود که بچه دار نمی شدیم با توجه به اینکه تحت نظر پزشک متخصص هم بودیم بعد از انجام آزمایش های مختلف مشخص شد که من و خانمم هر دو سالم هستیم و هیچ مشکلی نداریم ولی بچه دار نمی شدیم . 2 سال قبل که برای تصویر برداری از مراسم به مسجد آمده بودم ، متولیش به من گفت " علی اصغر باب الحوائجه هر چه از او بخواهی به شما می دهد ولی اگر حاجتت را نداد سال دیگر نمی خواهد به اینجا بیایی و فیلمبرداری کنی . با شنیدن این حرف خیلی دلم شکست از طرفی خودم عظمت حضور مادران و شیرخوارگان را به تصویر می کشیدم از سوی دیگر منتظر یک معجزه الهی . تا اینکه 4 محرم پارسال به پزشک معالج مان مراجعه کردیم غافل از اینکه خانمم یک ماه باردار است و این بود که حاجتم را گرفتم و نذر کردم تا عمر دارم نوکر این سرباز کوچک کربلا باشم و از مراسم فیلمبرداری کنم .

مادر دیگه ای با بیقراری می گفت : چند سال پیش دخترم ازدواج کرد ولی صاحب اولاد نمی شد . خیلی نگرانش بودم ، یک شب خواب می بینم در خانه ما معجزه حضرت موسی (ع) رخ داده با تعجب و استرس از خواب بیدار می شوم با خودم گفتم خدایا این چه خوابی بود که من دیدم . چند ماهی از این خواب من می گذشت که خبردار شدم دخترم دوقلو حامله است نمی دانید چقدر خوشحال شدم خصوصا اینکه تو ششمین ماه بارداری اش متوجه شدیم که بچه ها سه قلو هستند . آخرین ماه ها هم با چشم انتظاری فراوان سپری شد تا اینکه بچه ها به دنیا آمدند . چند ماهی از تولدشان نمی گذشت که در کمال ناباوری متوجه شدیم یکی از نوزادان چشمش مشکل دارد و نمی بیند چون وقتی چیزی را به دستش می دادیم نمی توانست ببیند و بگیرد . خیلی ناراحت بودیم شوک بزرگی به ما خصوصا مادرش بعد از سال ها چشم انتظاری وارد شده بود . به خیلی از چشم پزشکان متخصص مراجعه کردیم حتی به تهران و شیراز هم رفتیم اما فایده ای نداشت تشخیص همه آنها یک چیز بود و آن اینکه کاری از دست ما بر نمی آید . با کلی التماس در بیمارستان شیراز قرار شد شش ماه بعد به ما زنگ بزنند و نوبت بدهند . 20 روز مانده به نوبت چشم پزشکی در شیراز درست مصادف شد با ماه محرم . به دخترم گفتم اجازه بدهید طفل را به مسجد سید حسن  ولی (ع) ببرم و داخل گهواره بخوابانم ولی با من مخالفت کردند که توی این هوای سرد چطوری می خواهی نوزاد چند ماهه را ببری . همان شب با دل شکسته خواب می بینم توی آسمان یک لباس نوزاد که جنسش شبیه پیراهن عروس هست را به من دادند که به تن نوه مریضم بپوشانم . فردای آن روز در مراسم علی اصغر (ع) وقتی لباس سبز را به تنش پوشاندم دیدم بچه عینکش را به گوشه ای پرت کرد و بیسکویت را از دستم گرفت . اینجا بود که خدا حاجتم را داد و امروز با سه نوه عزیزم محمد ، معین و منانه به همایش آمدیم و امیدوارم به حق آبروی خانم فاطمه زهرا (س) دامن مادرانی که تا به حال بچه دار نمی شدند به وجود نوزادی سالم سبز شود .

در پایان این گفت و گوی شیرین حرف همه مادرانی که با هزار امید و آرزو ، طفل های خود را به این مراسم آورده بودند ، این بود : الهی سال دیگر همه دوستان غریبه و آشنایی که دلشان یک بهانه ناز برای خوشبختی بیشتر می خواهد در آغوش شان باشد به حق خون کوچک ترین شهید کربلا .