mp4b4urwjemagharqdmb.jpg

روزی که به جبهه رفتم فکر پاداش و ترفیع درجه امروز نبودم

من در مقابل مقام علمداری و وفای به عهد آقام ابوالفضل (ع) احساس کوچکی می کنم

درد جانبازی درد نیست بلکه دیدن ناهنجاری های جامعه عذابم می دهد

 روزگار عجیب و غریبی است ، روزی جنگ بود و مرگ و گلوله و ترکش ، آتش و خاک و خون ، جنون ، باروت و بمب های شیمیایی و مردان بی ادعایی که از تن خاکی خود گذشتند و با بدنی پر از درد به استقبال افلا کیان عشق رفتند . همان هایی که سخن از اجر و پاداش دنیایی ، بزرگترین توهین به ساحت مقدسشان است و دنیا با همه زرق و برق ها و اعتبارش ، به مراتب کوچکتر از آن است که بخواهد به آنها پاداش و ترفیع درجه دهد ، چرا که آنان دانش آموختگان دانشگاه کربلایند .

آنهایی که در جامعه امروز ، بار مظلومیت دیروز را به دوش می کشند و دم بر نمی آورند . چون روزهای جنگ ، در سنگر سازندگی ایران اسلامی ، مشغول انجام وظیفه هستند . برایشان فرقی نمی کند ، در کدام پست باشند . همین قدر بس که همراه با نسل امروز و همپای آنان ، استوار قدم می گیرند و حافظ ارزش های یاران شهید شانند .

حیدری کارمند فرمانداری آمل ، عضو مجمع پیشکسوتان کشتی آزاد آمل و عضو پیشکسوتان بوکس آمل از جمله یادگاران هشت سال دفاع مقدس است که سال 61 وارد منطقه فتح المبین شد . وی از آن روزها چنین می گوید :


روزی که به جبهه رفتم فکر پاداش و ترفیع درجه امروز نبودم

من در مقابل مقام علمداری و وفای به عهد آقام ابوالفضل (ع) احساس کوچکی می کنم

درد جانبازی درد نیست بلکه دیدن ناهنجاری های جامعه عذابم می دهد

 روزگار عجیب و غریبی است ، روزی جنگ بود و مرگ و گلوله و ترکش ، آتش و خاک و خون ، جنون ، باروت و بمب های شیمیایی و مردان بی ادعایی که از تن خاکی خود گذشتند و با بدنی پر از درد به استقبال افلا کیان عشق رفتند . همان هایی که سخن از اجر و پاداش دنیایی ، بزرگترین توهین به ساحت مقدسشان است و دنیا با همه زرق و برق ها و اعتبارش ، به مراتب کوچکتر از آن است که بخواهد به آنها پاداش و ترفیع درجه دهد ، چرا که آنان دانش آموختگان دانشگاه کربلایند .

آنهایی که در جامعه امروز ، بار مظلومیت دیروز را به دوش می کشند و دم بر نمی آورند . چون روزهای جنگ ، در سنگر سازندگی ایران اسلامی ، مشغول انجام وظیفه هستند . برایشان فرقی نمی کند ، در کدام پست باشند . همین قدر بس که همراه با نسل امروز و همپای آنان ، استوار قدم می گیرند و حافظ ارزش های یاران شهید شانند .

حیدری کارمند فرمانداری آمل ، عضو مجمع پیشکسوتان کشتی آزاد آمل و عضو پیشکسوتان بوکس آمل از جمله یادگاران هشت سال دفاع مقدس است که سال 61 وارد منطقه فتح المبین شد . وی از آن روزها چنین می گوید :

 مصطفی حیدری هستم ،54 ساله ، بچه کوچه پس کوچه های سنگ درکای نور ، فارغ التحصیل رشته اتو مکانیک و کارمند فرمانداری آمل ، بین خانواده ای مذهبی و از طبقه شریف کارگر ، به دنیا آمدم . پدرم مشهدی مرتضی ، کارگر زحمتکشی بود که با عرق جبین و از زور بازوی خود ، نان می خورد و لقمه حلالی نیز سر سفره زن و بچه اش می گذاشت .

12 سال خانه مردم ، مستأجر بودیم . پدر خدا بیامرزم ، عاشق اهل بیت بود و با اندک پس انداز خود ،  هر ساله به نیت ائمه اطهار ، 12 شب مجلس روضه به پا می کرد .

پدرم سخت کار می کرد ولی چون خانواده پرجمعیتی بودیم و دخل و خرجمان باهم جور در نمی آمد ، از 15 سالگی شروع به کار کردن کردم . در کارخانه بافندگی قجر محله ، روزها کار می کردم و شبانه درس می خواندم و ماهی هزار تومان ، دستمزد می گرفتم و با این حقوق هم  به پدرم کمک می کردم و هم خرج دفتر و کتاب خودم را در می آوردم .

 شور و شوق جوانی ام را ، با کار شروع کردم و در 19 سالگی به خدمت مقدس سربازی اعزام شدم . دوره آموزشی را در پادگان  05 کرمان ، گذراندم ،چون بهبوحه جریان انقلاب بود ، به دستور امام خمینی (ره) که گفت : (سربازها از پادگان ها فرار کنند ، ما هم فرار کردیم ) ، پس از 8 ماه دوباره به هوا نیروز  میدان حر تهران رفتم و خدمت سربازی را به پایان رساندم .


حیدری با اشاره به اینکه به خاطر حفظ خاک پاک میهن و دفاع از ناموس و ولایت فقیه رهبری وارد خاک پاک جبهه ها شده ، گفت : افتخاراًَ و با این دید که همه ایرانیان برادران و خواهران من هستند و باید از حریم خانه و خانواده ام به خوبی پاسداری کنم ، از تعلقاتم گذشتم و برای رضای خدا در جایی که کوچکترین امکاناتی برای زندگی اولیه نبود ، مشغول پاسداری شدم .

از آقا مصطفی پرسیدم چه شد که جانباز شدید

با نگاهی خاص که انگار در آن روزها قرار داشته باشد ، گفت : 28/4/64 برای شناسایی پایگاه دشمن ، شبانه با یک گروه 4 نفره ، به راه افتادیم و منطقه را شناسایی کردیم ، فردای آنروز ، در امتداد مسیر در حین عملیات بر اثر اصابت ترکش و موج انفجار از ناحیه سر ، کمر ، پای راست و زیر شکم ، مجروح شدم و مرا به بیمارستان شهید بقایی اهواز ، منتقل کردند . 15 روز بستری بودم که به بیمارستان اعصاب و روان شهید حسین سهامی تهران ، انتقال دادند و حدوداً یک ماه هم ، در آنجا بستری بودم .

حیدری بیان داشت : درد جانبازی با همه دردهایش درد نیست ، بلکه دیدن ناهنجاری های جامعه که دامنگیر ملت ما خصوصاً نسل جوان شده عذابم می دهد و غیر قابل تحمل است . مسئولین عزیز در هر لباس و مقامی که هستند به درد و دل مردم نیازمند برسند ، شعار ندهند و عمل کنند ، چون ما بهترین ملت را داریم ، مردمی که در هر موقعیت و در تمام صحنه ها حضور دارند و لحظه ای رهبر و ولایت فقیه راتنها نگذاشتند .

یادگار هشت سال دفاع مقدس از همسنگران خاکریزها و حکایت رفاقت ، یاد می کند و می گوید :

در منطقه جنگی هور الهویزه ، وسط آب ، جایی را برای خودمان استتار کرده بودیم . صدای هواپیماهای جنگی بمب افکن ، انفجارهای پی در پی روی آب ، شرایطی را به وجود آورده بود که مستلزماً باید منتظر جنگ سنگینی می بودیم . اما فضا آنقدر دوستانه و سرشار از عشق و صمیمیت بود که فراموش کرده بودیم در جنگ هستیم . یادم می آید روحانی گروه ما که به سوالات شرعی و دینی رزمندگان پاسخ می داد ، نیز از همه خاکی تر بود .

حیدری از تمام احساسش نسبت به نام مبارک آقا ابوالفضل العباس(ع) اظهار داشت : ما در مقابل این همه بزرگی ، کرامت و مقام علمداری و سپهداری ، وفای به عهد پرچمدار کربلا احساس کوچکی می کنیم ، چرا که آن بزرگوار با تمام تألمات وارده از جمله تشنگی ، شهادت عزیزان در مقابل دیده گان مبارک ، خستگی ، فزونی نفرات دشمن و بدنی پر از تیر دشمن ، مقاومت کرد و لحظه ای امام خود را تنها نگذاشت . ما نیز با اقتدا به  قمربنی هاشم (ع) ، گوش به فرمان مقام معظم رهبری هستیم و در هر برهه از زمان که احساس نیاز شود حضور پیدا می کنیم و نمی گذاریم خون شهدای عزیزمان پایمال شود .

وی در پایان خطاب به نسل جوان و بچه های خوب انقلابی گفت :

از جوانان عزیز و فرهیخته می خواهم فرمایشات مقام معظم رهبری را سر لوحه کار خود قرار دهند و در مقابل تهاجم گسترده دشمن تا دندان مسلح بایستند و به هر خفتی تن ندهند  تا تمام آن ارزش هایی که با ایثارگری شهدا ، جانبازان و رزمندگان ، امروز در دستشان به امانت سپرده شده ، حفظ شود و آن را به دست صاحب اصلی این انقلاب ، امام زمان (عج) بسپارند .