محمد بهنام باغدار نمونه ولاشد منطقه بلده نور

اگر دولت دستم را بگیرد سالی 500 تن گندم تولید می کنم ؛

عمویوسف بالای روستای ایوا تنها شکسته بند محله مان بود ؛

18 سالم بود که شدم سرپرست یک خانواده پرجمعیت ؛

ربابه محمدزاده

همت بلند دار که مردان روزگار       از همت بلند به جایی رسیدند

خیلی ها میگن نمی شود ولی وقتی این مصاحبه را بخوانند تغییر عقیده می دهند . محمد بهنام باغدار نمونه از منطقه ولاشد بلده نمونه یک مشت از خرواره . 18 سالش بود که پدر را از دست داد و شد سرپرست و نان آور یک خانواده پرجمعیت . یا باید جای خالی پدر را پر می کرد یا می رفت دنبال زندگی خودش ، ولی آستین همت را بالا زد و توی زمین ها عرق ریخت و با همان عرق زمین خرید و الان با 10 هکتار زمین باغی و کشتزاری دم و دستگاهی برای خودش به راه انداخته . سال 71 و 78 باغدار نمونه شد . خودش می گوید اگر ...


محمد بهنام باغدار نمونه ولاشد منطقه بلده نور

اگر دولت دستم را بگیرد سالی 500 تن گندم تولید می کنم ؛

عمویوسف بالای روستای ایوا تنها شکسته بند محله مان بود ؛

18 سالم بود که شدم سرپرست یک خانواده پرجمعیت ؛


همت بلند دار که مردان روزگار       از همت بلند به جایی رسیدند

خیلی ها میگن نمی شود ولی وقتی این مصاحبه را بخوانند تغییر عقیده می دهند . محمد بهنام باغدار نمونه از منطقه ولاشد بلده نمونه یک مشت از خرواره . 18 سالش بود که پدر را از دست داد و شد سرپرست و نان آور یک خانواده پرجمعیت . یا باید جای خالی پدر را پر می کرد یا می رفت دنبال زندگی خودش ، ولی آستین همت را بالا زد و توی زمین ها عرق ریخت و با همان عرق زمین خرید و الان با 10 هکتار زمین باغی و کشتزاری دم و دستگاهی برای خودش به راه انداخته . سال 71 و 78 باغدار نمونه شد . خودش می گوید اگر ...

از خودتان بگویید :


zi7n9fd82lr8ajy7a94.jpg

محمد بهنام معروف به آقابزرگ . سال 1328 در روستان ولاشد از بخش بلده نور به دنیا آمدم . پدرم کشاورز بوده و دامداری هم می کرد . حدود یک هکتار زمین داشتیم که دیگه با بیماری و ناتوانی جسمانی پدرم به دست کشاورز دیگری دادیم .

از چه سالی مسئولیت زندگی را بر عهده گرفتی :

سال 1347 پدرم فوت کرد و من ماندم و یک مادر و پنج خواهر و سه برادر کوچکتر از خودم و مسئولیت سخت زندگی روستایی . درآمد حاصله از فروش محصولات کشاورزی خیلی کم بود و کفاف خانواده پرجمعیت ما را نمی داد . بنابراین مجبور شدم تا باغمان را بفروشم یک سال پس از مرگ پدرم در حین رفتن به سر کار بر اثر تصادف پای چپم از کار افتاد . 8 ماه بستری بودم . باید تصمیم جدی می گرفتم یا دنبال درمان می رفتم و یا سرپرست خانواده شوم . خیلی سخت بود ولی پس از کلی فکر کردن و کلنجار رفتن با خودم قید درمان را زدم و شروع کردم به کارگری و کشاورزی در همان یک هکتار زمینی که از پدر برایمان باقی مانده بود . جو و گندم کاشتم . لوبیا و سیب زمینی . بعد از آن هم باغداری و از طریق همین فعالیت ها بود که توانستم 2 گاو و چند گوسفند را از نان بازو و عرق جبین خودم بخرم و خواهران و برادرانم را به سر و سامان برسانم .

چه سالی ازدواج کردی :

سال 53 ازدواج کردم . با دست خالی و 25هزار تومان که مهریه عروس خانم کردم زندگی را شروع نمودم . از حق نگذریم وجود همسرم خیلی به زندگی ام رونق داد . در تمام لحظات یار و همراه من بود . مثل یک مرد ، دوشادوشم در زمین وکارهای دامداری کمکم می کرد.

در حال حاضر میزان تولید محصولاتتان چقدر است :

حدود 10 هکتار زمین باغی دارم که شامل درخت سیب ، گیلاس ، گردو ، زردآلو و 40 تا 50 تن هم فروش محصولات داریم و اگر دولت دست ما را بگیرد می توانیم تا سقف سالی 500 تن برسانیم و حدود 300 رأس گوسفند و 15 گاو داریم . خدا را شکر با آبرو زندگی می کنم و محتاج کسی هم نیستم . از هر هکتار زمین کشاورزی هم 10 تن گندم برداشت می کنیم و دولت هم از ما می خرد و از هر هکتار هم 4تن و نیم حبوبات می گیریم .

مشکلات شما چیست :

مراتع داریم ولی مشکل پروانه چرا داریم . علوفه داریم ولی گرانی باعث شده که داشتن دام خیلی سخت باشد . با رفتن کارگر افغانی خیلی دچار مشکل شدیم . سال 90 برای 300 گوسفند ماهی 300هزار تومان و بعد از مدتی 500هزار تومان می پرداختیم ولی امسال یک چوپان محلی ماهی یک میلیون تومان قرارداد می بندد تا مشغول به کار شود .

شنیدیم در این منطقه حیوانات وحشی هم دیده می شود ، درست است :

در منطقه ولاشد بلده که ما در آن زندگی می کنیم حیوانات وحشی مانند بز کوهی ، میش ، قوچ ، خرس ، گراز ، پلنگ ، روباه ، شغال ، کبک ، گرگ و کبوتر و سیلم هم دیده شده .

چرا خانه های قدیمی و یا پل هایی مثل ریکاپل و کیجاپل از استحکام خاصی برخوردار بودند:

چون مواد به کار رفته در مصالح ساختمانی از قدرت نفوذ بالایی برخوردار بودند . به این صورت که ابتدا سنگ را می پختند و آهک درست می کردند و بعد می کوبیدند و غربال می کردند .

زمانی که می خواستند آب بگیرند و با سنگ بچینند به جای آب ، سفیده تخم مرغ ، نصف سفیده تخم مرغ و نصف آب را با خاکستر سوخته کاه می کوبیدند و ملات درست می کردند که از سیمان الان محکم تر بود .

رمز سلامتی خودتان را در چه می دانید :

غذای طبیعی و سالم و هوای پاک روستا . اول مهر تا 2 ماه بعد از عید غذای زمستانمان را بدون یخچال نگهداری و ذخیره می کردیم . گوسفند را می کشتیم ، گوشتش را ریزریز میکردیم و با روغن خودش تفت می دادیم آن را داخل شکمبه گوسفند نگهداری می کردیم . محصولات کشاورزی مان عاری از کود و سم شیمیایی بود و مثل الان اینقدر مریضی زیاد نبود . اگر کسی می مرد از بیماری های لاعلاج یا تصادف بود نه مثل حالا که علم پیشرفت کرده ولی جوان میری و هزار مرض ناشناخته هم به خاطر استفاده از غذاهای فست فودی به وجود آمده .

با نبود راه جاده ای به شهر برای تهیه مایحتاج زندگی چکار می کردید :

آن زمان که جاده نبود و خانواده هایی که ییلاق نشین بودند باید به نحوی مواد غذایی مورد نیاز خود را تهیه می کردند . وسیله نقلیه ای هم مثل امروز وجود نداشت و مغازه ای هم نبود . دوره گردها با الاغ یا روی کول خودشان قند و چای به روستا می آوردند و در قبالش دستمزد یا پولی دریافت نمی کردند بلکه کشک ، پشم ، کره ، ماست ، شیر ، قره قروت ، گندم و جو می گرفتند . خدا بیامرزه سید علی حسینی را که دست فروش روستاهای اطراف بلده بود و هفته ای یک باربه روستاهای ما می آمد وسفارشات رامی گرفت وسری بعد تحویلمان می داد.

با این وجود اگر کسی مریض می شد چه می کردید :

سال های دور تا جایی که چشم کار می کرد کوه بود و کوهپایه . اگر شبانه روز هم راه می رفتی باز کوه بود و کوه بود و کوه . این میان اگر کسی هم مریض می شد یا باید از داروی دستی استفاده می کرد یا باید دنبال افراد باتجربه این کار می رفتی . عمویوسف بالای روستای ایوا ، تنها شکسته بند محل بود . یه مش نعمت مردانی هم از روستای فرید بود که اگر کسی به هر دلیلی قسمتی از بدنش دچار شکستگی می شد به این دو طبیب محلی مراجعه و درمان می شد . مهم است بدانید عمویوسف و مش نعمت مریضای 15 تا آبادی را درمان می کردند و دست شان هم سبک بود .

آیا مراسم خاصی هم دارید که الان هم برگزار شود :

بله ، "تیرماه سیزده شو" که این مراسم هم بعد از برداشت محصول و به مناسبت جشن زمستان و پربرکت بودن سال و طلب روزی بیشتر برای سال آینده انجام می شود و به این صورت است که بچه ها و جوان های روستا با همدیگر هرکدام دستمال به دست خانه ای که می رفتند دستمالشان را در اتاقی که مهمان در ان حضور داشت می گذاشتند و صاحبخانه هم دستمال ها را جمع و داخل هر کدام به یک میزان محصولات برداشت شده سال جاری مثل لب لبو ، برگه زردآلوی خشک شده بدون هسته ، لواشک ، تخمه بوداده ، بادام شیرین بوداده ، شیرهستگا ، پشتزیگ ، انگور ، میوه ، هندوانه ، کماج و ... می گذاشت .

این موفقیت را مدیون چه کسانی هستید :

ایمان به خدا . با اینکه از 18 سالگی سرپرستی یک خانواده پرجمعیت را با دست خالی بر عهده گرفتم ولی هیچ وقت ناامید نشدم و با تلاش و پشتکار و کار در زمین شالیزاری و باغبانی و چوپانی توانستم کانون گرم خانوادگی ام را بعد از پدرم حفظ کنم و گزاف نگفتم اگر بگویم وجود همسرم به عنوان مشوق و همراه همیشگی ام در تمام این سال های باعث دلگرمی و قوت قلبم بود و هست . همچنین از آقای قربانعلی رضایی رییس جهاد کشاورزی نور و مسلم حسین زاده فرماندار نور و مهندس ملکی کارمند بازنشسته کشاورزی نور تشکر می کنم که بنده را مورد لطف و کمک خود قرار دادند و بذر خوب و سم و کود به صورت رایگان در اختیارم قرار دادند .

از جاذبه های زیبای کیجاپل و ریکاپل بگویید :

آبادی ولاشد ، لای سنگ بود . مردم منطقه هم بی سواد بودند . در هر محلی 20 خانوار ساکن بودند که بهترین شان چه از نظر قدرت خانوادگی یا دارا بودن ثروت و سرمایه و داشتن ملک و باغ به عنوان شاه برخودشان حکومت و پادشاهی می کرد . پادشاه یکی از  روستاها پسر داشت ، پادشاه روستای مجاور هم یک دختر . این دو تا شاهزاده به همدیگر علاقمند می شوند و ازدواج می کنند . شرط این وصلت هم ساخت یک پل از طرف خاندان پسر و یک پل از طرف خاندان دختر بود . این پل ها به اسم "ریکاپل" و "کیجاپل" ساخته شد . بین این دو پل هم یک کیلومتر راه عبوری هست . مصالح به کار رفته هم از سنگ و آهک و سفیده تخم مرغ با خاکستر سوخته کاه بود و بعد از فوتشان قبرشان نیز بین دو پل قرار گرفت .

عناوینی که تا حالا کسب کردید چه بود :

در سال 71 به عنوان گندم کار نمونه و در تیر ماه سال 78 به عنوان باغدار نمونه انتخاب شدم.  .