گفتگو با زوج معلول موفق حسین اهنزی و معظم احمدی

ما خوشبختیم چون همدیگر را داریم

 

صخره و سنگ همیشه در مسیر رودخانه زندگی بوده و هست كه اگر نباشد صدای آب هرگز زیبا به گوش نمی رسد. اماچگونه می شود درمیان معادلات چند مجهولی و سخت زندگی میان بر زد و به خیابان خوشبختی رسید. به جایی كه دیگر از قیل و قال و دعواهای خانمان بر انداز خبری نیست و آدمهای قصه اش با وجود سختی و پستی و بلندی پله های موفقیت را یكی پس ازدیگری پشت سرگذاشته اند و فارغ ازخستگی های روزمره رنگ زیبایی به زندگی خود داده اند و به همه كسانی كه می گویند نمی شود ثابت كردند باید به مشكلات زندگی خندید و از كنارش رد شد . حسین اهنزی و معظم احمدی دو همراز معلول آملی سال های زیادی است كه لحظات خوش با هم بودن را در كنار یكدیگر و با ثمره زندگی شان رایان كوچولو به زیبایی هر چه تمام تر می گذرانند و به جوانانی كه با وجود تن سالم زندگی را سخت می گیرند حرف ها دارند. به همین منظور و برای دیدار و گپ و گفتی صمیمانه با این عزیزان از رویای ذهنمان راهی محل زندگی شان روستای رشكلا شدیم . نشانی خانه سرراست بود چون همه آنها را می شناختند . وارد خانه كه شدیم تحت تاثیر هنر آرایی استاد حسین اهنزی قرار گرفتیم . چیدن نی ها در روبروی ما، سادگی و بی آلایشی شان بیشتر جذب مان كرد. در فضایی صمیمی و دور از هر گونه هیاهو، با آنها به گفتگو نشستیم.


 

 

 

 

    

 

گفتگو با زوج معلول موفق حسین اهنزی و معظم احمدی

ما خوشبختیم چون همدیگر را داریم

 

 

صخره و سنگ همیشه در مسیر رودخانه زندگی بوده و هست كه اگر نباشد صدای آب هرگز زیبا به گوش نمی رسد. اماچگونه می شود درمیان معادلات چند مجهولی و سخت زندگی میان بر زد و به خیابان خوشبختی رسید. به جایی كه دیگر از قیل و قال و دعواهای خانمان بر انداز خبری نیست و آدمهای قصه اش با وجود سختی و پستی و بلندی پله های موفقیت را یكی پس ازدیگری پشت سرگذاشته اند و فارغ ازخستگی های روزمره رنگ زیبایی به زندگی خود داده اند و به همه كسانی كه می گویند نمی شود ثابت كردند باید به مشكلات زندگی خندید و از كنارش رد شد . حسین اهنزی و معظم احمدی دو همراز معلول آملی سال های زیادی است كه لحظات خوش با هم بودن را در كنار یكدیگر و با ثمره زندگی شان رایان كوچولو به زیبایی هر چه تمام تر می گذرانند و به جوانانی كه با وجود تن سالم زندگی را سخت می گیرند حرف ها دارند. به همین منظور و برای دیدار و گپ و گفتی صمیمانه با این عزیزان از رویای ذهنمان راهی محل زندگی شان روستای رشكلا شدیم . نشانی خانه سرراست بود چون همه آنها را می شناختند . وارد خانه كه شدیم تحت تاثیر هنر آرایی استاد حسین اهنزی قرار گرفتیم . چیدن نی ها در روبروی ما، سادگی و بی آلایشی شان بیشتر جذب مان كرد. در فضایی صمیمی و دور از هر گونه هیاهو، با آنها به گفتگو نشستیم.

لطفا خودتان را معرفی كنید؟

حسین اهنزی هستم. در حسین آباد لیتكوه به دنیا آمدم. دوسالگی بر اثر تب شدید به فلج اطفال مبتلا شدم . دوران كودكی نسبتا خوبی را پشت سر گذاشتم و به علت پاره ای از مشكلات نتوانستم تا سوم راهنمایی بیشتر  درس بخوانم.

چه شد كه وارد عرصه هنر شدید؟

هنر در خانواده ما به صورت ذاتی و موروثی  بوده ولی من هنر خوشنویسی را مدیون زنده یاد محمد نیک بخش هستم که روحش شاد و قرین رحمت باد. بدین ترتیب این قطعه پلی بود برای آشنایی این هنر مقدس که با روح و روان من و خانواده ام نقش بست و به راستی نقشی ماندگار و بی بدیل ماند.

در چه زمینه های هنری فعالیت دارید؟

تذهیب ، خوشنویسی ،‌ آواز و نوازندگی نی

آیا هنر را به چشم منبع درآمد نگاه كردید؟

خیر،‌چون واقعا به این كار عشق می ورزم . در واقع هنر بخشی از زندگی من است و خلا آن لطمه بزرگی در پی خواهد داشت . با توجه به تورم و گرانی های نجومی از مسئولین محترم تقاضای همکاری بابت جذب بازار کار هستم و انتظار همکاری و همیاری را دارم.

آیا سازمان بهزیستی در زمینه هنر شما را حمایت كرد؟

اصلا، به هر دری زدیم تا بتوانیم هنرمان را به دیگران خصوصا معلولان عزیز ارایه دهیم نشد.

از استادان خود بگویید؟

در زمینه تذهیب مرحوم استاد محمد ناییج ، خالصانه و بدون كوچكترین چشمداشت و دریافت هزینه ای حقیر را مورد لطف وعنایت خودشان  قرار دادند. در زمینه خوشنویسی و دستیابی به مدارج عالیه مدیون زحمات و بزرگواری های استاد خسروی عزیز هستم .

 آواز هم كه  در خانواده ما به صورت موروثی وجود داشته است .

اجرای كنسرت هم داشتید؟

بله ،‌یك هفته در تیر ماه 80 در سینما استقلال محمودآباد كنسرت داشتم.

وقتی كه زمین می خورید چه حسی دارید؟

هر بار كه زمین می خورم بیشتر جسور می شوم و اصلا خجالت نمی كشم، چون باعث می شود گام هایم را محكم تر و استوارتر بگیرم و با اقتدار بلند شوم، چرا که خواستم و توانستم.

خانم احمدی خوتان را برای ما معرفی می كنید؟

معظم احمدی هستم. سال 43 در روستای رشكلا و درمیان خانواده ای متوسط به دنیا آمدم . شش ماه بیشتر نداشتم كه به علت ابتلا به ویروس فلج اطفال از ناحیه دو پا فلج شدم و به واسطه این اتفاق مسیر زندگی ام تغییر كرد.

دوران كودكی با توجه به معلولیت چگونه گذشت؟

با وجود خانواده ای كه داشتم اصلا كودكی سختی نداشتم. آنقدر از نظر فرهنگی در سطح بالایی بودند كه به من اعتماد به نفس لازم را بدهند و نگذارند لحظه ای به معلولیتم فكر كنم . نوجوانی ام با توجه به حساسیت های خاص آن و مشكلاتی كه من داشتم سخت بود . حتی كار به جایی كشید كه دو بار خواستم ترك تحصیل كنم ولی خانواده بسیار صمیمی و مهربان، خصوصا مادر عزیزم مانعم شدند و باكمك آنها بود كه توانستم تحصیلاتم را با همه فراز و نشیب هایش پشت سر بگذارم و در مقطع كارشناسی حسابداری فارغ التحصیل شوم . الان خیلی خوشحالم كه با اراده و اعتماد به نفسم توانستم تحصیلاتم را همپای دیگران به پایان برسانم و جالب است بدانید از همان دوران دانشجویی وارد بازار كار شدم و تا كنون هم مشغولم.

چه شد كه ازدواج كردید؟

سال 80 از طریق یكی از بستگان مشترك با حسین آقا آشنا شدم و پس از تحقیق و انجام مراسم معمول ازدواج كردیم و حاصل این ازدواج هم پسرم آقا رایان می باشد.

از اینكه هر دو نفرتان معلول هستید آیا مشكل نیست؟

سختی در هر كاری وجود دارد ولی اگر انسان خودش بخواهد می تواند كوه را جابجا كند. زندگی ما از آدم های سالم بهتر است ، حتی بچه داریمان . همه كارها را من با كمك شوهرم انجام می دادم. با همکاری هم و شناخت توانایی های مان سخت نبود هیچ موقع پا پس نمی كشیدیم و تسلیم مشكلات نمی شدیم خصوصا در بچه داری. با توجه به اینكه هردویمان معلول بودیم، به كسی اجازه ترحم و دلسوزی نمی دادیم و خودمان را نیز محدود نمی كردیم. این را همه كسانی كه ما را می شناسند می گویند. رمز موفقیت مان هم با هم بودن مان است. ما همدیگر را داشتیم و داریم.

چرا ازدواج معلولین نسبت به افراد عادی سخت است و كمتر اتفاق می افتد؟

متاسفانه مردان معلول ما غالبا نمی خواهند بپذیرند كه معلولند و از اعتماد به نفس ضعیفی هم نسبت به خانم ها برخوردارند . آنها فكر می كنند كه دختر معلول نمی تواند از پس اداره زندگی و مدیریت كانون خانواده بر بیاید . کسی باید باشد که تر و خشک شان کند و همیشه می خواهند کسی را بیابند تا تکیه گاه شان باشد نه اینکه خودشان تکیه گاه باشند و این نشان دهنده همان عدم اعتماد به نفس و نشناختن توانایی های شان می باشد كه به نوبه خود قابل تامل است. با توجه به  شواهد، 99 درصد ازدواج های فرد معلول با سالم منجر به طلاق شده و طرفین به بن بست رسیدند. چون این افراد از طبقه خیلی پایین تر از خودشان از نظر فرهنگی زن می گیرند و اینجاست كه تفاوت ها بروز می كند و به بن بست خوشبختی می رسند.

فاكتورهایی كه باعث شده تا شما خانواده موفقی باشید را نام ببرید؟

یکی از فاکتورها، شناخت توانایی های مان بود نه فکر کردن به ناتوانایی های جسمی مان. نكته دیگر اینكه دوست داشتیم خودمان برای زندگی مان تصمیم بگیریم و نگذاریم كسی به نام دلسوزی به ما كمكی بكند و باعث شود خوشبختی از دست مان برود.

خوشبختی را در چه می بینید؟

خوشبختی مطلق وجود ندارد و این هم یك امر طبیعی است ولی می شود به خوشبختی رسید. اینكه در كنار خانواده بتوانی آنگونه كه هستی باشی و ، به نظرم موفقیت بزرگی است . تفاهم صد در صدی بین هیچكس وجود ندارد ولی من خوشحالم كه در كنار همسرم هستم ما همدیگر را داریم و رایان جان را . این یعنی خوشیختی مطلق در همه لحظات .

آیا تاكنون شده رایان كوچولو با شما ناسازگاری كند؟

به هیچ وجه ، ما از بچگی طوری او را بار آوردیم كه مستقل باشد و هیچ كمبودی را نسبت به بچه های دیگر كه خانواده سالم دارند احساس نكند. توی خانه ما همه چیز سر جای خودش است ،‌ رفت و آمدهایمان ،‌ میهمانی هایمان ،‌حتی طریقه زندگی خودمان . هیچ وقت نشده با دید خاصی به ما نگاه كند. توانایی مان را طوری به او اثبات كردیم كه ما را انگونه که هستیم بپذیرد.

حرف آخر...؟

سختی برای همه هست نه فقط برای معلولان . خدای بزرگ را شاكریم  كه در لحظه لحظه زندگی به ما نظر دارد و آنی ما را به حال خودمان رها نکرد تا بتوانیم مقتدرانه و بهتر از افراد سالم زندگی کنیم. مسایل و نارسایی ها بسیار است ولی به لطف خدا و وجود همرازی چون همسرم به جلو پیش می رویم .آینده ازآن ماست. در پایان از زحمات بی دریغ پدر و مادر عزیزم که اینک در بین ما نیستند قدردانی می نمایم و از درگاه ایزد پاک،آرامش ابدی را برای شان مسالت دارم. و مناسب دیدم که قدردانی از برادران خود داشته باشم که در تمام مراحل زندگی حامی و پشتیبان من بودند حتی خانواده همسرم که از شروع زندگی تا به  حال همراه و همگام من بودند.